تبليغاتX
Man In The Mirror

Man In The Mirror

از این به بعد من اینجا نیستم

اینجام!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 1:35  توسط Heaven  | 

نقد و تحلیلی بر Invincible

منم ، منم ، باز کن .... زود باش دیگه ...

مامانم در را باز می کند . تمام پله ها را با دو پرش طی می کنم و می آیم بالا . در را با شدت باز می کنم و می پرم تو . مامانم وحشت می کند، تقریبا جیغ می کشد .

مامانم :  چی شده؟ چیزیت شده؟

فریاد می کشم : گرفتم. بالاخره گرفتم. سی دی Invincible رو گرفتم .

مامانم : وا ... دیوونه

بابام : پسره لند هور

داداشم : این باز قرص شو نخورده

پرواز می کنم توی اتاقم. CD را اجرا می کنم:

You can't believe it, you can't conceive it
And you can't touch me, 'cause I'm untouchable
And I know you hate it, and you can't take it
You'll never break me, 'cause I'm unbreakable

 

در حالی که هر سه تایشان ردیف ایستاده اند و با چشمهای گرد نگاهم می کنند ، اشک در چشمانم جمع شده و روی پاهایم بند نیستم . فریاد می زنم :    I'm … UN … breakable

 

یک ماهی هست که Lyric ها را گرفته ام . هر روز می خوانم به امید روزی که آلبوم منتشر بشود و صدای مایک را بشنوم که این کلمات را می خواند. همه را حفظ هستم :

You can't touch me
You can't break me
You can't stand with me
'Cause I'm unbreakable

AoWW!

 

فوری هر سه تایشان را بیرون می کنم. تا با فرشته زیبایم تنها باشم. تا بتوانم احساساتم را بروز بدهم. تا با هیجان اشک بریزم. الان 4 سال گذشته است. 4 سال باهاش زندگی کرده ام. گرد و خاکها خوابیده و حالا چیزی که باقیمانده موسیقی است.

طبق معمول نقد و تحلیل فقط با مغز. قلب بی قلب. چون می خواهم به عنوان یک تحلیل بدون جانبداری برای همه قابل استفاده و مراجعه باشد. نه فقط فنها.

 

 

INVINCIBLE

شش سال انتظار برای آلبوم جدید مایکل جکسون واقعا طرفداران و رسانه ها را بی تاب کرده بود، رسانه ها هر خبر کوچکی درباره آلبوم را به تیتر صفحه اول خود تبدیل می کردند. تیتر هایی مثل : "انسینک و بک استریت بویز را فراموش کنید، پادشاه باز گشته است"، از طرف مدیران و گردانندگان کمپانی های بزرگ موسیقی، گفته می شد که امیدوارند عرضه این آلبوم باعث شود صنعت موسیقی از رکودی که گرفتارش است نجات یابد. تاریخ عرضه آلبوم 29 اکتبر 2001 برای اکثر نقاط دنیا و 30 اکتبر برای آمریکا تعیین شد. در روز عرضه آلبوم، مردم از روز قبل در جلوی فروشگاه های موسیقی صف کشیده بودند. در عرض یک ماه تنها در آمریکا فروش آلبوم به 2.1 میلیون نسخه رسید(2X Platinum)، تا آن زمان هیچ آلبومی به این سرعت به فروش نرسیده بود. حتی Thriller یا Bad.  در انگلستان فروش کمی کمتر بود ولی باز هم عالی بود، در فرانسه فروش آلبوم بی سابقه بود. در برزیل و خیلی کشورهای دیگر هم همینطور. دو ماه بعد. هیچ خبری از آلبوم Invincible مایکل جکسون نبود.Invincible به سادگی فراموش شد. 

 

چرا؟

جواب ساده است: سونی. بعد از این آلبوم، قرارداد کمپانی سونی با مایکل جکسون خاتمه می یافت. یعنی کمپانی سونی پول ساز ترین هنرمند تمام تاریخ را از دست می داد. خب اگر همین هنرمند با همان میزان محبوبیت به کمپانیهای رقیب بپیوندد چه می شود؟ به علاوه مایکل در تعداد زیادی از آهنگهای Beatles و Elvis Presley با سونی شریک بود، خب حالا اگر محبوبیت مایکل از دست برود و او ورشکست شود، هم به علت بدهی ها، تمام این مجموعه ارزشمند به سونی می رسد، هم اینکه دیگر مایکل نمی تواند به کمپانی های رقیب بپیوندد.

 اگر این را در نظر یگیریم که به علت دانلودهای غیر قانونی از اینترنت، سونی با مشکلات مالی زیادی دست به گریبان بود، مشخص می شود که آنها خواسته اند با یک تیر دو نشان بزنند. هم یکی از گرانبها ترین مجموعه های موسیقی را به دست بیاورند و هم مایکل جکسون را که دیگر حاضر نبود با آنها همکاری کند از میدان به در می کنند. تازه این را هم در نظر بگیرید که سونی همیشه از این که این آهنگ های بیتلز و الویس را با مایکل 50 – 50 شریک است ناراحت بوده است. مایکل در اوج محبوبیت اش در سال های 1989 تا 1982 بهترین وکلاء دنیا را استخدام کرد و به آنها میلیون ها دلار پول داد تا بتواند این مجموعه را با سونی شریک شود. حتی با این وجود هم سونی حاضر نبود این مجموعه را از دست بدهد. مایکل تهدید کرد که اگر آنها حقوق این آهنگ ها را با او شریک نشوند، با آنها قرار داد کار نخواهد کرد. حتی بعد از این هم این معامله چندین ملیلون دلاری بسیار پر دردسر و مشکل بود. گفته می شود تیمی که برای مایک کار می کردند چند ده نفر بوده اند و بعد از این که توانستند این مجموعه را برای مایکل به دست بیاورند، به جز حقوق شان مایکل به هر کدام یک "رولز رویس" هدیه داد!  ولی در تمام این سالها سونی در صدد بود که هر طور شده این مجموعه را پس بگیرد. پس سونی در یک حرکت هوشمندانه، بعد از اینکه آلبوم آنقدر فروش کرد که خرج اش را در آورد و به سود دهی رسید ، تبیلغ برای آن را کنار گذاشتند و حتی از فروش آن جلوگیری کردند. 

به هر حال فروش امروزی این آلبوم کمتر از 8 میلیون نسخه تخمین زده می شود. این رقم برای کسانی مثل بریتنی اسپیرز یا خوانند های مد روز دیگر یک رویاست ولی در مقیاس مایکل جکسونی یک شکست همه جانبه است. به هر حال به گواهی همه منتقدان هر چند که آلبوم مثل قبلی ها دارای سورپرایز نیست ولی حق اش فروشی چندیدن برابر این بود. در حقیقت به لطف سونی بسیاری از مردم اصلا این آهنگ ها را نشنیدند و از وجود آن خبر دار نشدند.

 

می دانید چرا منتقدان و مردم عادی از ابتدا در برابر HISTORY موضع گرفتند؟ و با پیش داوری به شنیدن آهنگ ها نشستند و نتوانستند زیبایی آن را درک کنند؟ به خاطر طرح روی جلد CD. مجسمه عظیم مایکل در زیر آسمان بی انتها. من عاشقش هستم. مایکل من همینه، شکست ناپذیر، اسطوره. ولی مردم این طرح را خود بزرگ بینی دانستند و آن را با بدبینی نگاه کردند. همین اتفاق در مورد Invincible هم افتاد. این جمله را زیاد شنیدیم: "شکست ناپذیر ؟ ... خب... زیاد متواضعانه نیست!"

 

طرح روی جلد، کلوز آپی از مایک است که چشم چپش کمی ادیت شده، به طوری که حالتی رمز آمیز پیدا کرده است.

 

بزرگترین نکته قدرت این آلبوم سطح بالای Production است . اگر شایعه ای که در مورد هزینه 30 میلیون دلاری ساخت این آلبوم شنیده ایم درست باشد، این آلبوم جزو پر هزینه ترین آلبوم های موسیقی ساخته شده در دنیا می باشد.

 

بزرگترین نقطه ضعف این آلبوم هم در درجه اول بی انرژی بودن و بی دقت بودن مایک است. متاسفانه از وسواس و دقتی که روی ثانیه به ثانیه Thriller و Bad و Dangerous صرف شده بود در این آلبوم خبری نیست. شاید علتش خستگی مایکل از این همه بی عدالتی و ظلمی که بر ضدش روا می دارند باشد نمی دانم. ولی این امر کاملا  Ad-Lib ها مشخص است.

Ad-Lib ها همیشه نقطه قوت و برتری کار مایکل در Vocal Performance ها یش بر دیگران بوده است. به عنوان مثال Who is It? را بیاد بیاورید. Ad li های بی نظیر مایکل باعث می شود، حس تنهایی و غصه مردی که نمی داند به کجا برود و چه بگوید، را لمس کنیم. به راستی این آهنگ سمبلی است برای نشان دادن نقش Ad-Lib های خوب و فکر شده، در  انتقال حس درونی آهنگ به شنونده.  به یا بیاورید آنجا را که پشت Chorus آهنگ می گوید: Cant you really feel I’m Lonely . احساس می کنید دارید واقعاً به گریه و زاری های مردی که و در تنهایی و ناامیدی، زاری می کند گوش می دهید. یا آنجا که پشت Chorus ، آن Da da Dahh Da دقیقا حس انسانی که برای بیان احساسش کلمه مناسبی را نمی یابد، درک می کنیم.

نمونه دیگر Ad-Lib های جاودانی مایکل جکسون، در آهنگ زیبای You Are Not Alone است. بدون این Ad-Lib ها این یک آهنگ معمولی بود. ولی با Ad-lib هایی که در 2 دقیقه آخر آهنگ می شنویم تبدیل به یکی از نقاط اوج کارنامه پربار مایکل جکسون می شود. با آن:

You just reach out for me, Girl

In The morning

In the evening

Not Alone

You and Me

Together

Together

Cant Stop Bein’ Alone

 

از موارد دیگر که مثال های عینی در Ad-lib های فکر شده و بی نقص هستند: Will You Be There و Stranger in Moscow را می توان نام برد. در "غریبه ای در مسکو" ، واقعاً با تمام وجود احساس می کنید که در خیابانهای سرد مسکو در حال راه رفتن هستید و مردم بی تفاوت از کنارتان رد می شوند.

 

کلا بزرگترین برتری مایکل صدای زیبایش و کارهای حیرت انگیزی است که با آن می کند. بهترین مورد در آهنگ "مردی در آینه"  است. بده و بستان های مایکل با گروه کر حیرت انگیز است و مطلقا بی مانند. شک دارم در تاریخ موسیقی یک نفر باشند که بتوانند آن را Cover کنند:

I’m starting with the man in the mirror
(Man in the mirror – Oh yeah!)
I’m asking him to change his ways
(Better change!)
No message could have been any clearer
(If you wanna make the world a better place)
(Take a look at yourself and then make the change)
(You gotta get it right, while you got the time)
(‘Cause when you close your heart)
You can’t close your... your mind!
That man, that man, that man, that man
with the man in the mirror
(Man in the mirror, oh yeah!)
That man, that man, that man,
I’m asking him to change his ways
(Better change!)
You know... that man
No message could have been any clearer
If you wanna make the world a better place
Take a look at yourself and then make the change
Hoo! Hoo! Hoo! Hoo! Hoo!
Na na na, na na na, na na, na nah
(Ooooh...)
Oh no, no no...

فکر می کنید چند نفر باشند که بتوانند این طور شور و هیجان و احساس را با صدایشان منتقل کنند؟ مایکل در این آهنگ واقعاً قلبش را وسط گذاشت.

 

ولی در invincible از این ظرافت خبری نیست. Ad-lib ها در لحظاتی بی دقت و حتی در لحظاتی گوش-آزار هستند. همین است که کسانی که به صدای مایکل عادت ندارند، را فراری می دهد.  مثال بارز آن You Rock My World است که یک آهنگ زیبا و بسیار خوش ساخت را در 1 دقیقه آخرش غیر قابل تحمل می کند. در این آلبوم گاهی مایک واقعاً شروع می کند به راه رفتن روی اعصاب شنونده. البته مایکل کلاسیک باز هم از پشت ابرها طلوع می کند، ولی جای تاسف این است که همه آلبوم این طور نیست. این آلبوم از نظر سطح کیفی پایین تر از آلبوم های دیگر مایکل قرار می گیرد ولی نسبت به مزخرفاتی که این روزها از MTV  به عنوان موسیقی به خورد مردم داده می شود بسیار بالاتر و برتر است. و در کل نسبت به موسیقی روز بسیار بالاتر قرار می گیرد.

 

  

ناگسستنی(Unbreakable)

مایکل اعلام می کند که باز گشته است، با چه شور و حرارتی هم. آهنگ خیلی قوی با با ضرب آهنگ تند و تنظیم خیلی عالی. مایکل می گوید که تسخیر ناپذیر است و حتی وقتی دشمنان می خواهند او را زنده به گور کنند، او به آنها پوزخند می زند چون: He Will Remain the Same.

Notorious B.I.G یک رپ می خواند آی باحال و آی بی ربط. خودش تعریف کرده که وقتی مایکل برای کار در آلبوم جدیدش از او دعوت کرده است، او از خوشحالی مثل دیوانه ها بالا و پایین می پریده و فریاد می زده: مایکل جکسون منو به همکاری دعوت کرده، منو." این رپ را از وسط یکی از آهنگ های معروف خود B.I.G برداشته اند و به زور تپوندن به آهنگ. انصافاٌ کوچکترین ربطی با آهنگ نداره. ولی خیلی باحاله. من در مورد رپ فقط می توانم بگویم «باحاله» چون آن را زیاد موسیقی حساب نمی کنم.

 

قلب شکن(Heartbreaker)

کلا هر سه آهنگ اول این آلبوم سطح Production بالایی دارند و از تنظیم بسیار قوی برخوردار هستند.

در این آهنگ مایکل از بی وفایی های یار گله می کند!!!

یک آقایی به اسم «Fats» پیداش میشه که رپ می خونه. من از هر کی می پرسم و به هر جا رجوع می کنم هیچ کس او را نمی شناسد. احتمال می دهم از برادرزاده های مایکل باشد. مثلا شاید همانی باشد که  در مصاحبه با BBC گفت: "هر کی میگه مایکل گناهکاره، بیاد ... منو ..." و باعث شد دود از کله «باربارا والتزر» بیچاره بلند بشه. 

 

شکست ناپذیر(Invincible)

من به شخصه چند سالی است که دیگر علاقه ای با آهنگهایی با این مضامین:

Now some way I’ll have to prove all that I said I would do
Giving you everything, fulfilling your fantasy
Then maybe you’ll change your mind and finally give in in time
Then I’ll be showing you what other men are supposed to do for you my baby

ندارم . ولی همینطور که گفتم آهنگ تنظیم بی نقصی دارد و به هر حال قابل لذت بردن است. مایکل به خانم خانمها! اطمینان می دهد که طرف هر کی هست نمی تواند مثل من برایت جواهر بخرد و تو را به سفر دور دنیا ببرد! باز هم سر و کله آقای Fats پیدا می شود. بدم نیست ها ... جدی با حال می خونه.

 

سپیده دم(Break Of Dawn)

یک آهنگ بسیار زیبا و شنیدنی. مایکل نمی خواهد تا خود صبح دست از عشق بازی و این کارها بر دارد! فقط باید گفت: ماشالله انرژی. هر کی این آهنگ را شنیده خوشش آمده(در خارج البته، طبق آمار) شاید به جز You Rock my World و Butterflies که به صورت تک آهنگ عرضه شدند، این تنها آهنگ Invincible باشد که اصولا به گوش مردم دنیا رسید. به لطف کمپانی "سونی" پفیوز. 

 

بهشت می تونه منتظر بمونه(Heaven Can Wait)

این آهنگ را من می پرستم. فقط می توان بگویم بی نقص و رویایی. همه منتظر بودند که این آهنگ و Whatever Happens به عنوان تک آهنگ عرضه شوند و به فروش بالایی دست یابند ولی متاسفانه تمام اینها توسط سونی کنسل شد.

 مایکل به خدا می گوید که "اگر به بهشت رفتن به این معنی است که باید معشوق اش را ترک کند، پس بهشت باید کمی منتظر بماند!"

متاسفانه این آهنگ اصلا شنیده نشد و مردم دنیا آن را نشناختند. وقتی فکر می کنم اگر این آهنگ در آلبوم Dangerous بود، چه ویدئوی رویایی و زیبایی برایش ساخته می شد، غصه ام می شود. 

 

تو دنیایم را به لرزه در می آوری(You Rock My World)

یکی از قویترین آهنگ های آلبوم که همانطور که گفتم به جز یک دقیقه آخرش، عاشقشم.

این اولین آهنگی بود که از Invincible عرضه شد. و در بسیاری از کشور ها نامبر وان شد.

ویدئویی که برای YRMW ساخته شد. 15 دقیقه است و در آن بسیاری از ستارگان سینمای جهان از جمله، "مارلون براندو" ی افسانه ای و "کریس تاکر" و "رابرت داونی جونیور" و حتی "مایکل مدسن"(همون که توی فیلم Kill Bill عروس رو دفن کرد) حضور دارند. راستی یک چیزی، شما هم به نظرتون میاد دختری که مایکل دنبالشه،  زشته؟ اه اه خیلی بی ریخته سلیقه مایکل افت کرده!!!!  

یک Remix خیلی جالب هم برای آهنگ توسط jayZ(بوی فرند بیانسه) ساخته شده که خیلی قشنگ است. من معمولا Remix ها را دوست ندارم چون حس آهنگ را می گیرند ولی این یکی واقعا عالیه. مخصوصا اولش که مایکل می گه : I Don’t Think They’re Ready For This One . آخرشه. متاسفانه اون یک دقیقه آخر توی این هم هست. اگر گیرتون آمد حتما دانلود اش کنید.

 

پروانه ها(Butterflies)

این هم یک شاهکار دیگر.

 

یادمه درباره این آهنگ یک فن خارجی جایی نوشته بود: "این آهنگ ثابت می کنه که مایکل هنوز هم آن جادو را در صداش داره، حتی بدون دماغ!"

 

خاموش(Speechless)

یکی از لطیف ترین عاشقانه هایی که مایکل تا به حال نوشته است. بسیار زیبا و دلنشین. مایکل گفته که این آهنگ، وقتی در جنگل قدم می زده بهش الهام شده.

 

2000 وات(2000 Watts)

با سلیقه من جور در نمیاد. ولی هر جا دیدم از آهنگ برای کلاب های رقص و دیسکو ها تعریف کردند. به درد آن جور جاها می خورد. منتقدان موسیقی، از تنظیم آهنگ خیلی تعریف کردند، که کار مایکل و "تدی رایلی" با هم است. حتی جایی خواندم این آهنگ، بهترین کار Teddy Reily در 5 سال اخیر است.

 

 تو زندگیم هستی(You Are My Life)

همانطور که گفتم من از اول هم با این جور آهنگ های سانتی مانتال آبم توی یک جوب نمی رفت.

تو روزم هستی

تو شبم هستی

تو زندگیم هستی

تو "در پیت"  هستی

 

حریم(Privacy)

مایکل از پاپاراتزی ها می خواهد که دست از سرش بردارند و  یاد آوری می کند که همین پاپاراتزی ها چطور باعث مرگ دلخراش دوستش شاهزاده دیانا شده اند. 

در آخر آهنگ جمله خیلی زیبایی هست:

"درسی هست که باید یاد بگیرید، احترام دادنی نیست گرفتنی است. اینطور بیرحمانه آبروی من را به بازی نگیرید".

 

 نرو(Don’t Walk Away)

این آهنگ جالب و متوسطی است. یک آهنگ غمگینانه. نوشته و تهیه شده توسط BabyFace. راستش من از BabyFace فوق العاده بدم میاد. از آن در پیتی هاست که هیچ هنری ندارند. آهنگ هایش هم همه یک جور هستند. به هر حال این آهنگ، قشنگ و قابل شنیدن است. می توانستند به جای این، Fall again را در آلبوم بگزارند که قشنگ تر بود. البته صرفا به خاطر طرز خواندن با احساس مایکل یک جاهایی اگر توی Mood اش باشید، واقعا تاثیر گزار است. مثلا اونجا که مایکل به التماس میفته:

If you go, I won't forget you girl(please please Don’t leave now)
Can't you see that you will always be(Cant you see)
Even though I had to let you go(Don’t you leave Now)
There's nothing left to do
Don't walk away

 این را هم بگم که این سلیقه شخصی من است که از این جور آهنگ ها خوشم نمیاد. وگرنه خیلی ها همین آهنگ را جزو کارهای خوب مایک می دانند.

 

گریه(Cry)

این هم دست پخت R Kelly است. نوشته و تهیه شده توسط R Kelly. حتی درصدی از قدرت Man in the Mirror یا Earth song را ندارد. ولی جالب است و شنیدنی. این آهنگ در فروش به عنوان تک آهنگ بسیار ضعیف عمل کرد. عرضه آن یک اشتباه بود که من خیلی از آن حرص می خورم . اگر به جای این Butterflies را زودتر منتشر می کردند شاید همه چیز فرق می کرد.

در این آهنگ مایکل شخص برگزیده ای است، که می تواند دنیا را نجات دهد ولی به همراهی مردم دنیا احتیاج دارد، چون به تنهایی کاری ازش بر نمی آید!!!(بعد که من میگم این R Kelly کم داره بگید نه. آهنگ U Saved me اش رو شنیدید؟ کم داره دیگه)

 

بچه های گم شده (The Lost Children)

مایکل دعا می کند که همه بچه های گم گشته به خانه و به آغوش پدرو مادر های خود بازگردند. چطور ممکن است این آهنگ را دوست نداشته باشیم، وقتی می دانیم جزو آهنگ های مورد علاقه خود مایک است و صدای پرینس و پاریس هم در آن به گوش می رسد؟

 

هر چه پیش آید...(Whatever Happens)

خب بعد از چند تا آهنگ بی حال، مایکل دارد دوباره حال می دهد. باز هم یک شاهکار. به همراه گیتار خدایی که Santana می زند، یک آهنگ شنیدنی خلق شده.  سانتانا با ترکیب گیتار فلامنکو و برقی ملودی زیبایی خلق کرده و اجرای مایکل هم عالی است. این دومین آهنگ مورد علاقه خودم در این آلبوم است.

آهنگ درباره زن و مردی است که در حالی که یکدیگر را عاشقانه دوست دارند، ولی نمی توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و زندگیشان در حال از هم پاشیده شدن است. مرد هر چه از دستش بر می آید انجام می دهد. اما هر چه سعی می کنند از هم دورتر می شوند. زن با ناامیدی می گوید: هر چه پیش آید، هرگز نگزار تو را از دست بدهم. 

اگر همه چیز به درستی پیش می رفت این باید چهارمین یا پنجمین تک آهنگ ارایه شده از Invincible می بود. حیف که نگذاشتند.

 

تهدید شده (Threatened)

مایکل می گوید: من موجود شکست ناپذیری هستم که در یک لحظه می توانم تو را نابود کنم و تو حتی نمی توانی مرا ببینی چه برسد به این که در مقابل من مقاومت کنی.

قابل توجه دشمنان و مخالفان. پیام آهنگ روشنه؟

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت 1384ساعت 17:49  توسط Heaven  | 

 

دیشب داشتم فیلم عشق و مرگ وودی آلن رو می دیدم . یک سکانسش این بود :

 

موقعیت خیلی بغرنجیه ...

من عاشق "الکسی" هستم ولی اون عاشق "آلیشیا"س . "آلشیا" خودش با "لو" سر و سری داره . "لو" ،  "تاتیانا" رو دوست داره ، ولی "تاتیانا"  "سیمک" رو دوست داره . این وسط "سیمک" عاشق من شده . البته من "سیمک" رو هم دوست دارم ولی "الکسی" رو بیشتر دوست دارم . "الکسی" ،  "تاتیانا" رو مثل خواهر خودش دوست داره . "خواهر تاتیانا"  "گیرگوری" رو مثل یک برادر دوست داره ، "برادر گریگوری" با "خواهر من" روابطی پیدا کرده   ....

 

گذشته از اینکه وودی الن در این فیلم رمان جنگ و صلح  تولستوی رو به صورت نقیضه ای (Parodic) دست می اندازه ، این سکانس دقیقا توصیف دنیای احمقلنه ماست ، همیشه چیزی رو که دم دست داریم نادیده می گیریم و چیزی رو که دور از دسترسه  دوست داریم . اونوقت وقتی به دستش میاریم دوباره نادیده اش می گیریم چون تبدیل شده به همون چیزی که جلوی دسته (سر گیجه گرفتین؟)  خلاصه اینکه شیر تو شیریه ...

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم اردیبهشت 1384ساعت 14:26  توسط Heaven  | 

 

میگن آدم میتونه آنقدر پست بشه که هم سطح حیوانات بشه . من میگم : BullShit . انسان در بهترین حالت مثل همه حیوانات دیگس(می خوره و می خوابه و زندگی میکنه غیر از اینه؟) ولی انسان می تونه به جایی برسه که ....صد رحمت به حیوانات .

کدام حیوان وحشی رو می شناسید که در عرض 10 روز هشتصد هزار همنوعش رو به خاک و خون بکشه ؟ من می شناسم : انسان .

 

Faces fill with madness
Miracles unheard of, hold on
Faith is found in the winds

 

می دونم این حرفام خیلی Outdated هست و دیگه تو قرن بیستو یکم خنده دار هستش . می دونم که این روزا اینکه فکر کنیم ممکنه روزی روی زمین آرامش حاکم بشه فقط یک اسم داره : حماقت . ولی چه کنم که هنوزم وقتی Man in the mirror  یا Cry رو گوش می دم نمی تونم رو پام بند بشم . فکر می کنم باید یه چیزی بگم . یه کاری بکنم .

دیشب داشتم فیلم Hotel Rowanda رو می دیدم . هنوزم نمی تونم باور کنم  در قرن 21 به خاطر خصومت های قبیله ای، کل افراد یک قبیله رو نابود کنند . به همین راحتی ؟ به همین الکی ای ؟ آخه ما آدما منتظر چی هستیم ؟ فکر می کنیم وقتی یه کشور رو فتح کردیم ، وقتی قبیله خودمون یا نژاد خودمون رو رییس کردیم چی میشه ؟ چرا فکر می کنیم اگر زمین را از وجود هشتصد هزار نفر همنوع پاک کنیم جای بهتری میشه ؟

به خدا ما تو این زمین کوچولومون تو این منظومه شمسی ، توی منظومه شمسیمون توی این کهکشان بی انتها و توی این کهکشان راه شیری مون بین این هزاران کهکشان، کوچکتر و تنها تر از اون هستیم که بخوایم خودمون رو به نژاد ها و قبیله ها تقسیم کنیم .

 

You can change the world (I can't do it by myself)
you can touch the sky (Gonna take somebody's help)
you’re the chosen one (I'm gonna need some kind of sign)

If we all cry at the same time tonight

 

گوش بدیم به نوای انسانهای آزاده ای مثل مایک . انسانهایی که به جای تسلیم شدن ، به رویاهاشون وفادار موندن و روزنه امیدی رو باز نگه داشتن ...   

 

And when that flag blows
there’ll be no more wars
and when all calls
I will answer all your prayers

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384ساعت 10:14  توسط Heaven  | 

نقد و تحلیلی بر HIStory

 

HIStory

Past Present and Future Book 1

 

 

 من به عنوان یک فن عاشق تک تک قطعات این آلبوم هستم و آنها را بیش از هر آهنگ دیگری گوش می کنم . چون این آلبوم شخصی ترین آلبوم مایکل است و در آن از ترسها ، مشکلات ، افسوسها و آرزوهایش سخن می گوید پس چطور می شود دوستش نداشته باشم؟ اما به عنوان یک علاقمند جدی موسیقی انتقادهایی هم به آن دارم . هر یک از این انتقادها بیش از هر کس دیگر خودم را می رنجاند . چرا که من با قلبم مایکل را بی اندازه دوست دارم ولی با مغز موسیقی اش را نقد می کنم .

هیستوری تاریکترین و سیاهترین آلبوم مایکل است . دراکثر آهنگها مایکل با صدایی خشمناک فریاد می زند . در شعرها خشم وبیزاری موج می زند و گاهی حالتی هذیانگویانه (Paranoid) پیدا می کند . حالتی که در Blood On The Dance Floor به اوج می رسد و انتقادهای شدیدی را هم موجب می شود . این نمونه را داشته باشید :

He got shit baby
Your dog's a bitch baby
You make me sick baby
You are a liar

 

یا این یکی :

He wanna do
Something keen to you
He wanna wrap his arms
All around you girl
He wanna do it up
Keep it hot
Deep in the night
He wanna eye ball
Get all
Playing it right

 

Thinkin' that they got it great
They doin' what they used to hate
Push it in stick it out
That ain't what it's all about

 

فضای حاکم بر این آلبوم با کارهای قبلی مایک فرسنگها فاصله دارد وقتی Off The Wall را گوش می دهیم چگونه ممکن است باور کنیم که آفریننده هر دو اثر یک نفر است . کاری ندارم که چه پیش آمدهایی باعث این شد . ولی فضای خشمناک و پر از کینه و تلخی که در آهنگها موج می زند . هیچ نشانی از شادی و سر خوشی که آلبومهای قبلی را آکنده بود ، ندارد . همیشه وقتی به Off The Wall یا Thriller  گوش می دهم فکر می کنم چفدر داره به مایک خوش می گذره و چقدر او شاد است .

 

در این آلبوم مایکل دیگری را می یبینیم . مایکلی کاملا متفاوت . البته این چرخش 180 درجه به یکباره اتفاق نیافتاد . در حقیقت این مسیری پیوسته بود که از Off The Wall شروع شد تا هیستوری ادامه یافت در Blood … واقعا به اوج رسید . مسیری که در آن مایکل از آلبومی پر ار آهنگهای شاد و رقص (off the wall) به آلبومی رسید که از 15 آهنگ تنها یکی عاشقانه است و آن هم غمگین . طبیعی است که این طرفدارهای قبلب را راضی نمی کند . البته بعدا در Invincible مایکل تقریبا به مضامین قبلی برگشت .

 

مایکل با انگیزه تر از همیشه آمد تا تاج و تختش را پس بگیرد . پس مشکل کجا بود ؟ یک انتخاب اشتباه . مایکل پیش از این دست به انتخابهایی نامعمول ولی درست زده بود. درThriller همکاری با کوئینسی جونز جواب داد (جواب که هیچی سوپر- جواب داد) . در Bad که اصلا لازم نبود مایکل با کسی همکاری کند . این آلبوم آتشفشان استعدادهای او بود و بیش از هر کسی خودش تهیه کننده اش بود . این که دیگر با کوئینسی همکاری نکند انتخاب عجیبی بود ولی نتیجه داد و نشان داد که مایکل خیلی جلوتر از بقیه را می بیند و می اندیشد . درdangerous او تصمیم گرفت با Teddy Reily همکاری کند . مردی که نامش پشت پرطرفدارترین آهنگهای R&B دهه نود بود . این هم انتخابی دور از ذهن بود ولی هوشمندانه بود و نتیجه داد . مایکل با 14 آهنگ آلبوم dangerous در ابتدای دهه نود دوباره اثر خودش را بر تاریخ موسیقی پاپ گذاشت و برای سالها به ذائقه موسیقی پاپ جهت داد .

ولی باید قبول کرد اولین قدم اشتباه مایکل در آلبوم هیستوری برداشته شد . همکاری با Jimmy Jam و Terry Lewis شروع دم دستی شدن و معمولی شدن موسیقی مایکل بود . "انتخاب چنین کسانی به معنی اعتراف به این بود که من دیگر خلاقیت و ایده هایم ته کشیده و نمی دانم باید با کدام سو بروم به شماها احتیاج دارم تا کاری کنید که آهنگام بین بچه های 12 ، 13 ساله فروش بره" . نتیجه چنین جهت گیری بی هویت ترین آلبوم مایکل است . آلبوم آکنده از ملودیهای فراموش شدنی است مثل This Time Around و DS و  Tabloid Junkieو Money ملودیهایی که به سرعت فراموش می شوند و در یاد نمی مانند . (مقایسه کنید با بیلی جین که نسلها با نوایش زندگی کرده اند . این آهنگ را هر چه می شنوید تکراری نمی شود چون موسیقی همیشه است)

 

به نظر من هیستوری شروع قدم گذاشتن مایک در مسیر اشتباهی بود که تا به امروز ادامه داده و آن انتخاب عوامل فنی و همکارانش است . مسیری که با هیستوری شروع شد و در Invincible به جایی شرم آور منتهی شد . Jimmy Jam و Terry Lewis دو نفری هستند که تقریبا تمام کارهای جانت را تهیه کرده اند . آنها باب پسند جوانان بودند کارشان پر فروش بود ولی آنچه که نداشتند خلاقیت و نو آوری بود . موسیقی آنها از جنس موسیقی است که امروز خوب به نظر می رسد و فردا تکراری است . همکاری با آنها مثل پایین آمدن از پله هایی بود که مایک یکی یکی طی کرده بود و به اوج دست یافته بود . همانطور که گفتم همکاری  با چنین کسانی مثل اعتراف به این بود که مایک دیگر چیزی در چنته ندارد و به کسی احتیاج دارد که باعث شود موسیقی اش عامه پسند شود . البته خیلی ساده دلی است که فکر کنیم مایکل این چیزها را متوجه نشده و اشتباه کرده است . مسئله اصلی به عقیده من این است که مایکل در هر آلبوم بیش از پیش خواسته کارها را خودش انجام دهد در واقع او دوست دارد بر همه چیز کنترل و احاطه داشته باشد و خودش اتخاب کند . این وسواس باعث شده که مایکل در هر آلبوم از کسانی که خودشان سبک و سلیقه ای دارند  دوری کند و کسانی را به کار بگیرد که از خود چیزی ندارند و در حقیقت غلام حلقه به گوش هستند . متاسفانه مایکل  تا آنجا پیش رفته  که در Invincible ، Rodney Jerkins را به خدمت گرفت و بزرگترین اشتباه عمرش را مرتکب شد (اگر فرصت شد بعدا مفصل درباره Invincible و رادنی جرکینز می نویسم)  این عطش مایک به اینکه همه چیز تحت کنترل خودش باشد و نگزارد کس دیگری در کارها نظارت کند بیشترین ضربه را به او زده است . در حالی که موسیقی دان پر تجربه ای مثل Quincy Jones به خوبی می توانست نبوغ مایک را هدایت کند و به آن جهت دهد . مایکل 10 سال اخیر را به خاطر این تعصب به هدر داده است . مایک خیلی با هوش است . خودش می داند که این تعصب خوب نیست به خاطر همین به آن اعتراف نمی کند و می گوید که با قدیمیها کار نمی کند چون به دنبال چالشهای نو است . خودش می داند ها ولی باز هم همین کار را می کند .

 

درست است که یک دوجین جایزه بهترین آلبوم سال  و کلی جایزه بهترین ویدئوی سال ، بهترین هنرمند سال ، جهره مورد علاقه سال و صدها نامزدی برای جوایز مختلف جهان کسب کرده(که حق اش هم بود در واقع کمتر از حقش هم بود چرا که به علت فشارهای کمپانی سونی در خیلی جاها به این البوم توجه نشد و به حق اش نرسید) . ولی تمام اینها این حقیقت را نمی پوشاند که بر خلاف قبل و برای اولین بار در عمر مایکل جکسون در این آلبوم از آهنگی که روی موسیقی زمانش تاثیر بگزارد خبری نبود . آهنگی که مردم را متعجب کند . برای اولین بار احساس شد که آهنگها تکراری هستند و دیگر چیز جدیدی برای عرضه کردن ندارند . به همین خاطر فروش و محبوبیت آلبوم در آمریکا کم بود(البته در مقیاس مایکلی) . تا به آنجا که تور هیستوری در همه جای دنیا اجرا شد به جز خود آمریکا و علت آن ترس از عدم استقبال مردم بود .

 

مسئله دیگری که باید به آن اشاره کنم استفاده از کلمات صریح و گستاخانه است که باعث شد در آن سالها هر منتقدی که این آلبوم را نقد می کرد به آن اشاره کند و به خریداران توصیه کند مواظب کودکان باشند یک ریموت کنترل دستشان باشد تا قسمتهای نامناسب آهنگها را ادیت کنند .

یک Fuck اساسی که همان آهنگ اول مثل سیلی می خورد توی صورت شنونده .  یک دونه ASS ، دو سه تا Shit ، چند تا Do Me و چند تایی هم Bitch و  HomoSexualو BiSexual و غیره که اگر پیش از این به من می گفتند در آلبومی از مایکل جکسون سرو کله شان پیدا می شود من می گفتم :

"آره  روزی که بابای حضرت مسیح پیدا بشه مایکل هم توی آهنگاش چنین کلمه هایی رو به کار می بره"

 

Stop FUCKing with Me !!!

Scream

می توانم تصور کنم که  تا به حال چند نفر با شنیدن این قسمت آهنگ شوکه شده اند و اگر در حال خوردن نوشیدنی یا غذایی بوده اند توی گلویشان گیر کرده و یا مثلا از روی صندلی افتادند پایین(دقیقا همان چیزی که برای من اتفاق افتاد) !!  مطمئنا آخرین چیزی که هر کسی انتظار شنیدنش را در اولین آهنگ از آلبوم جدید مایکل داشت . همین کلمه بود .

این آهنگ بسیار پر انرژی و جذاب است و به ما وعده کارهایی پر قدرت و یک آلبوم شاهکار دیگر مثل Bad و Thriller را می دهد .  در این آهنگ مایکل به همراه خواهر کوچک دوست داشتنیش ، جانت اعلام می کنند که از دروغها و فشارها به تنگ آمده اند به طوری می خواهند جیغ بکشند !!! چرا که دشمنانشان از هر فرصتی برای آزار آنها استفاده می کنند و وقتی نوبت به خودشان می رسد قواعد بازی را به نفع خود تغییر می دهند .

 

ویدئوی این آهنگ تمام جوایز بهترین ویدئوی سال را حتی تا سال 97 درو کرد . این ویدئوی 7 میلیون دلاری پر خرج ترین ویدئوی دنیا است .

تک آهنگ Scream از روز اولی که عرضه شد به شماره 5 رسید که رکوردی بین الملی بود ( روال اینگونه است که تمام آهتگها در روزهای اول فروش زیادی ندارند بعد که شنیده می شوند و طرفدار پیدا می کنند رتبه شان زیاد می شود) چند ماه بعد رکورد این آهنگ توسط  You are not alone شکسته شد که از روز اول Number One شد و رکوردی تاریخی به جا گذاشت .

 

 

Kick Me , Kike Me !

They Don’t Care About Us

یکی از متفاوت ترین و غیر کلیشه ای ترین آهنگهای مایک . جزو بهترین کارهای مایک .

این آهنگ باعث ایجاد بحث و جدل های بی پایانی شد که حتی تا به امروز هم ادامه دارد و حتی باعث شد مایکل به عنوان فردی ضد یهود شناخته شود . که مزخرف است به قول SpeedDemon (یک فن که من نوشته هایش را خیلی قبول دارم) هرکسی با نصف یک نخود مغز هم می فهمد که منظور از Kike Me این است که مایکل ، یهودی ها را هم مثل سیاهان قربانی نژاد پرستی می داند .

 

تک آهنگ they Don’t Care About Us در آوریل سال 96 در انگلستان عرضه شد و به شماره 4 دست یافت . در امریکا موفقیت زیادی نداشت و شماره 30 شد . ولی در ایتالیاو آلمان Number One شد . در کل در اروپا به مدت حیرت انگیز 26 هفته در لیست پرفروشها ماند که از این جهت یک رکورد است .

ویدئوی این آهنگ توسط Spike lee که یک کارگردان بزرگ هنری است ساخته شد (او را یکی از بزرگترین کارگردانان زنده دنیا می دانند و شاید بزرگترین کارگردان سیاه پوست که اکثر فیلمهایش از لحاظ هنری بسیار مورد توجه هستند از جمه She Gotta Have it و Do The Right Thing)

 

 

On and On It Came and Again and Again …

Stranger In Moscow

زیبا ترین آهنگ این البوم بدون شک همین آهنگ است که تمام منتقدان و فنها و در کل موسیقی دوستان از تمام جهات آن را تحسین کردند . هم موسیقی هم شعر و هم صدای مایکل در اوج هستند . و طریقه خواندن مایکل که یک جمله را خودش می خواند و جمله بعدی توسط گروه کر (که آن هم در اصل خود مایکل است) خوانده می شود بسیار هوشمندانه است و بسیار هم  مورد توجه قرار گرفت و حتی به اشکال مختلف از آن تقلید شد . تنظیم آهنگ عالیست و مشخص است که زمان زیادی صرف آن شده است . تنظیم این آهنگ توسط خود مایکل جکسون انجام شده .

تک آهنگ Stranger in Moscow در سال نوامبر سال 96 در انگلستان عرضه شد و به موفقیت بسیار زیادی دست یافت . جالب اینکه خود آلبوم در سال 95 عرضه شده بود و تقریبا همه این آهنگ را قبلا شنیده بودند ولی با این حال در انگلستان شماره 4 و در ایتالیا و اسپانیا شماره 1 شد که موفقیتی حیرت انگیز است . در ضمن Remix های بسیار پرطرفداری برای این آهنگ ساخته شد به طوری که تا دو سال بعد در کلوب ها و دیسکو ها یکی از پرطرفدارترین آهنگهای رقص بود . این آهنگ پر طرفدار ترین آهنگ رقص مایکل در اروپا است (البته Remix هاش)  . تامی ماتولای ابله این آهنگ را در تابستان سال 97 !!!! در امریکا عرضه کرد و بدون کوچکترین تبلیغاتی آهنگ به رتبه 91 دست یافت که کمترین رتبه در طول زندگی مایکل جکسون است . باید دید ماتولا چه نبوغی به خرج داد که توانست پر طرفدارترین آهنگ را به کم فروشترین آهنگ تبدیل کند!!!

 

I’m Taking No SHIT !

This Time Around

همه آمریکاییها یکصدا می گویند که که Notoripus B.I.G بهترین اجرای رپ عمرش را در این آهنگ مایکل اجرا کرده . واقعا هم اجرای رپ بی نقصی است (البته اگر این مردیکه چاق را دوست داشته باشین . چون برای من یکی فرق نمی کند اجراش خوب بوده یا بد در هر حال حالم ازش به هم می خوره!) نوتوریوس بی آی جی در آمریکا خیلی محبوب است مخصوصا بین پسر بچه ها . به او اختصارا Biggie می گویند .

مایکل باز هم از خودش در برابر اتهامات دفاع می کند (در این آلبوم در واقع به جز این کار دیگری نمی کند) و این اتهامات را دروغهایی از طرف قدرتمندان سیاست و صنعت  موسیقی می داند .  این آهنگ در آمریکا فقط در رادیو ها پخش شد و در ان زمان محبوب شد ولی بعد فراموش شد . 

 

 

Now I Don’t Know Where We Are ...

Earth Song

شاهکار ، زیبا ، روحانی ....

صداقت و خلوصی که در این آهنگ موج می زند چیزی است که خیلی از هنر مندان در عمرشان به آن دست نمیابند . خود مایکل هم به جز در مردی در آینه (این اسم آشناس کجا شنیدمش؟؟) و در آخر She’s Out of my life (که ناگهان بغضش می ترکد و گریه می کند و در آهنگ ضبط شده) هیچگاه به این درجه از تاثیر گزاری نرسیده . سلطان پاپ دوباره در اوج . 

 تحریر هایی که مایکل به صدایش می دهند حیرت انگیز است . کاش مایکل بیشتر قدر صدایش را می دانست . انگار که هر چند سال یکبار یادش می افتد که می تواند از صدایش هم استفاده کند . اتگار اکثر اوقات فکر می کند باید صدایش را گوشخراش کند ، داندانهایش را روی هم بساید و صدایش را تا حد ممکن خفه کند . کاش بیشتر از صدایش استفاده کند . کاش آهنگهای بیشتری با چنین صدای آسمانی خوانده می شد و در تاریج جاودانه می شد .

 

Frank Kogan منتقد مشهور مجله Village Voice در یکی از نقد هایش بر آثار مایکل نوشته :

" مسئله عجیب درباره مایکل جکسون این است که او صدایی حقیقتا با شکوه دارد ولی فکر می کند که نباید آن را به کسی نشان بدهد"

یکی از کاربران Amazon.com در نقدش بر Invincible نوشته است :

"صدای مایکل بینظیر است ، البته وقتی ازش استفاده می کند ! "

Pete Scrinever از BBC نوشت :

"هنوز هم صدایش حیرت انگیز است البته وقتی واقعا شروع به خواندن می کند" .

نقدی از سایت allmusic.com :

"صدای آقای مایکل جکسون بسیار دلنشین و لطیف است ولی باید زیاد سعی کنید تا بین آنهمه صداهای گوش خراش که از خودش در می آورد صدای خواندنش را بشنوید"

 

Earth Song به صورت تک آهنگ در نوامبر سال 1995در  تمام نقاط جهان به جز آمریکا عرضه شد و در اکثر کشورهای اروپا پرفروش شد . در انگلستان 6 هفته متوالی پر فروشترین آهنگ بود (Number One) و با یک میلیون و صد هزار نسخه فروش فقط در انگلستان یکی از پرفروشترین تک آهنگهای تمام تاریخ انگلستان شد . جالب اینکه این آهنگ در ایام Christmas به این فروش دست یافت و همانطور که همه می دانید اولا این ایام پر رقابت ترین ایام سال است و تمام خواننده های بزرگ آلبومهایشان را در این ایام عرضه می کنند و به جز این به خاطر حال و هوای خاص کریسمس همیشه آهنگهای ملایم عاشقانه و یا اهنگهایی درباره خود کریسمس پر فروش می شوند و اینکه Earth Song در چنین ایامی Number One شد ، موفقیتی خیره کننده است . 

 

در سال 96 در مراسم سالیانه جوایز موسیقی انگلستان (Brit Awards) که مایکل چندین جایزه اصلی را از ان خود کرد ، قرار بود این آهنگ به صورت زنده اجرا شود . در وسط اجرای آهنگ یک خواننده گمنام به نام Jarvis Cocker ناگهان به وسط صحنه پرید و همه چیز را به هم ریخت. او علت اینکار را شمایل مسیح گونه مایکل عنوان کرد(چهره مایک در این اجرا واقعا آسمانی است) . این اجرا به صورت زنده از تلویزیون پخش می شد و به  پر بیننده ترین برنامه در تاریخ جوایز انگلستان تبدیل شد .

 

 

They Wanna Get My ASS !!!

D.S

جواب مایکل به کسی که همه آتشها از گور او بلند می شود . متاسفانه این آهنگ به جز برای دم در دادگاه و خوش آمد گفتن به اسندون به درد جای دیگری نمی خورد . احتمالا بدترین آهنگ این آلبوم است . البته این آهنگ در دفاع مایکل از خودش است و من به عنوان یک فن آن را دوست دارم ولی از لحاظ موسیقیایی هیچ حرفی برای گفتن ندارد . اسلش هم به جز اینکه همه را از خودش نا امید تر کند کار دیگری نکرده . 

از اینجاست که آلبوم در سراشیبی می افتد و دیگر تا آخر کاملا سر پا نمی شود هر چند در هر آهنگ لحظات درخشان دیگری وجود دارد .

 

 

U say U wouldn’t Do it For All $ In The World

I Don’t Think So …

Money

این هم اولین و تنها اجرای Hip Hop مایکل . باز هم یک آهنگ خشمناک دیگر . مایکل از اینکه بعضی ها ! فقط بخاطر پول هر خیانتی را مرتکب می شوند ، شکوه می کند البته به طریقه Rap .

 از هیچ نظر عالی نیست ولی با حاله . برای گوش کردن در ماشین بسیار مناسب است . فقط باید مراقب باشید ماتحتون رو زیاد قر ندید که از رانندگی غافل می شید و بوم ...

 

 

Muddy Water (S)he’s Got !

Come ToGether

مایکل کسانی را که انحراف جنسی دارند سرزنش می کند و حتی مسخره می کند ! می گن بهترین دفاع این است که به سمت حریف حمله کنی . این دقیقا کاری است که مایک می کند . 

باز خوانی آهنگ کلاسیک بیتل ها . کسانی که نسخه اصلی آهنگ را شنیده اند می دانند که نسخه اصلی حالتی در هم و بر هم دارد انگار که همگی مست و نشئه هستند . و البته ناگفته پیداست که این عمدی بوده و اصلا قدرت و زیبایی این آهنگ هم در همین است .. در کل قطعه بسیار جالبی است که اجرای مجدد مایکل ابعاد جدیدی را به آن اضافه کرده است . کپی رایت این آهنگ هم مال خود مایکل بوده  و برایش ارزان تمام شده پس چرا نباید آن را باز خوانی کند (ای مایکل ناقلا) 

برعکس نسخه ارژینال که اصلا کیفیت ندارد ،  نسخه ای که مایکل اجرا کرده  از تنظیم دقیقی برخوردار است و طریقه خواندن مایکل هم بسیار بی نقص است . به نظر من نقطه ضعف نسخه اصلی این آهنگ بد صدا بودن جان لنون (لا اقل در این آهنگ) است . صدای این پسر عین جوجه خروس می ماند . ولی اجرای مایکل از نظر صدا بسیار قدرتمند است .

 

But First I Need Your Hand Then Forever Can Begin …

You are not Alone

بالاخره یک آهنگ عاشقانه ، بالاخره یک زنگ تفریح ، باز هم یک شاهکار .

همین آهنگ بود که هیستوری را نجات داد . این آهنگ بعد از مدتها بدجوری به مذاق آمریکاییها خوش آمد و به آنچنین موفقیتی رسید که در تاریخ بی سابقه است . بیشتر از یک میلیون نسخه از این آهنگ فقط در آمریکا به فروش رسید .

 

Before You Judge Me …

Childhood

مایکل از همه درخواست می کند : پیش از آنکه درباره ام حکم صادر کنید سعی کنید مرا درک کنید . سعی کنید مرا بفهمید ، آنوقت خیلی عادلانه تر قضاوت خواهید کرد . 

مایکل تمام قلبش را روی این اهنگ گذاشته و کاری کرده کارستان . البته به جز فنها کسی نگاه به این آهنگ هم نخواهد کرد . ولی برای یک فن مثل اکسیژن است .  

 

 

Just Because you Read It In A Magazine Or See It

On The TV Screen Don’t Make It Factual !

Tabloid Junkie

مایکل باز هم از خودش دفاع می کند و اینبار به حقیقتی انکار ناپذیر اشاره می کند . اینکه مهم نبست چه خبری ، در چه موردی ، به چه زبانی و از چه شبکه ای ، نمی توان به آنچه توسط رسانه ها به گوش می رسد اعتماد کرد . چرا که جهت دار است و بی استثنا به سود کسی و به ضرر کس دیگری تنظیم شده است .

این به واقع حقیقتی غیر قابل انکار است . فقط در صورتی می توان به یک رسانه جمعی اعتماد کرد که توسط مرتاضهای هندی و یا کسانی که از دنیا بریده اند و با باد هوا زنده هستند ، اداره شود . چرا که اگر توسط انسانهای معمولی اداره شود بی شک در جهت منافعی تنظیم شده اند .  

 

گوش کردن به این آهنگ در ماشین اکیدا ممنوع !!! چون با بیتی(Beat) که دارد بی برو برگرد تصادف می کنید . اگه نکنید نتیجه این است که شما آدم نیستید چوب هستید . یکی از باحالتزین اهنگهای مایکل که با ریتم مافوق تندش مرده را به حرکت در می آورد . از لحاظ سرعت ادای کلمات هم فکر کنم در موسیقی پاپ برای خودش دستاوردی باشد . در ضمن شعر آهنگ (که نوشته خودش است) بسیار قوی و جالب است . یکی از بهترین شعرهایی که مایکل تا به حال نوشته .   

 

 

Mike’s BAD , I’m BAD Who Are YOU !!?

2 Bad

2 Bad یا Bad2 ؟  این اهنگ قرار بود Bad2 باشد . ولی نبود چرا که Bad در زمان خودش آنقدر هیجان انگیز و متفاوت بود که انقلابی در ریتمهای پاپ ایجاد کرد و تا سالها بعد تاثیرش را حفظ کرد . چه بسیار آهنگسازان و خوانندگانی که Bad را الهام بخش خودشان در کارشان دانسته اند . ولی 2Bad بر خلاف Bad از زور کهنه و نخنما بودن دیگر هیچ علاقه ای بر نمی انگیزاند . اگر 10 سال پیش بود این آهنگ طوفان به پا می گرد ولی در سال 95 زیادی تاریخ گذشته به نظر می رسد .   آیا معنی اش این است که این آهنگ بد است ؟ نه اصلا این حتی به مراتب بهتر از خودBad  است ولی مسئله زمان است . مردم می بینند این آهنگ مثل آهنگهای تاریخ گذشته به نظر می رسد و با آنچه در رادیو و تلویزیون می شنوند فرق دارد خب پس پر فروش نمی شود دیگر . ولی Beat اش حرف ندارد . نمونه کامل یک اهنگ مایکلی برای یک رقص مایکلی . کاملا لذت بخش برای گوش کردن با آن Ahh ahh Poooh های مایکل و آن Rap عجیب غریب . فقط این تریپ را داشته باشین :

take charge like manilla
Nine five Shaq represent with the Thrilla
Grap my crotch, twist my knee, then I'm through
Mike's bad, I'm bad
Who are you?

من هنوزم کف می کنم . چطوری شد که مایکل به چنین شعرهایی رسید ؟ البته من خیلی دوستش دارم ها ، کلی باهاش حال می کنم . منظورم این است که با کارهای قبلی خیلی متفاوته . انگار مایکل کاملا یکی دیگه شده ! راستی خواننده این رپ شکیل اونیل است !!!

 

A Soldier Dies , A Mother Cries

History

یکی از عجیب و غریب ترین آهنگهای مایک که بر عکس خیلی ها من دوستش دارم . نکته جالب در این آهنگ این است که نمی دانی باید منتظر چه چیزی باشی و این خیلی مهم است . در اهنگی مثل u r not alone دقیقا می دانید که با آهنگ عاشقانه ای نوشته R Kelly (سلطان آهنگاهی عاشقانه آبکی و پر سوز و گداز) طرف هستید و دقیقا می دانید آهنگ می خواهد شما را به کجا ببرد . ولی هیستوری بر عکس ، پر از سورپریز است و  موسیقی هر بار شما را به خودش به جای دیگری می کشاند . البته مشکل آهنگ که باعث می شود موفق نباشد این است که آنجایی که شما را با خودش می کشاند خیلی هم با حال نیست !؟!؟ (امیدوارم متوجه بشوید منظورم چیه)

شروع ارکسترال اوی آهنگ حرف نداره و گروه کر هم بسیار عالی هستند . پیام آهنگ این است که هرگز اجازه نده دیگران سد راهت شوند و راهی را که برگزیده ای تا به آخر برو ! (خب لااقل یکی از پیام هاش اینه !!)

 

 

To Be Damned ,To Know Hoping Is Dead …

Little Susie

"سوزی کوچولو" حتی یک نقد خوب هم دریافت نکرده و همه آن را لوس و بچه گانه دانسته اند . ولی هر کسی هر چه می خواهد  بگوید . صدای مایکل خیلی لطیف و غمگین است که من عاشقشم . اگر فرشته ها صدا داشته باشن حتما صداشون اینطورییه . در ضمن این آهنگ جون میده برای اینکه باهاش دم بگیرید و بخونید . خجالت نمی کشم که بگم بار اول که شنیدم آنقدر تحت تاثیر قرار گرفتم و مثل مادر مرده ها اشک می ریختم و بار دوم هم و بار سوم هم و ... الان نمی دونم بار چند میلیونم است که دارم گوش می کنم ولی باز هم همانطور است .

داستان دختر کوچولوی بی یار و یاوری که قربانی خشونت یک قاتل می شود . آخرش هم یک نتیجه اخلاقی که پدرها و مادرها نباید از بچه ها شون غافل شوند . که اگر نبود من خیلی راحت تر بودم چون آهنگ خودش حرفش را می زند و احتیاجی به این نتیجه گیری نبود . 

 

That’s The Time You Must Keep On Trying

Smile

ابتدا قرار بود ویدئویی برای این آهنگ ضبط شود و این آهنگ تبدیل به آخرین تک اهنگ از البوم HIStory بشود ولی به دلیلی نا معلوم این پروژه ملغی شد و قرار شد در عوض مایکل برای دومین بار در برنامه آلمانی Wetten Das? (می خوای شرط ببندی؟) شرکت کند و این آهنگ را به صورت زنده اجرا کند و همان اجرای زنده تبدیل به ویدئوی آهنگ شود . ولی این اتفاق هم نیافتاد .

 

این آهنگ همیشه یکی از آهنگهای شخصی مورد علاقه ام خواهد ماند . حس نوستالژیکی که در سراسر آهنگ موج می زند ، لذتی فراموش نشدنی را در هر بار شنیدنش به همراه می آورد .  اجرایی زیبا با صدایی آسمانی از مایک ، خاطرات شیرین فیلمهای چارلی چاپلین و  وعده فردایی بهتر و روشن تر دست به دست هم می دهند تا هیچوقت این شعر از سرم بیرون نرود . همه اینها به کنار، آن خنده های کودکانه و معصومانه مایکل هم هست . اگر فرشته هابخندند حتما خندشون همینطوریه .   مرسی مایک برای این پایان خاطره انگیز .

 

 

 

در آخر

 مطمئنا HIStory بهترین البوم مایکل نیست . و مطمئنا اگر بخواهید مایکل را به کسی معرفی کنید این آلبوم بدترین انتخاب برای اینکار است . این آلبوم مثل شمشیر دو لبه است در عین حال که برای طرفداران مایک بسیار جذاب و دلنشین است ولی تلخی و خشمی که در سراسر آلبوم موج می زند، لذت بردن از آن را برای غیر فنها مشکل می سازد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1384ساعت 22:21  توسط Heaven  | 

وظيفه خودم دانستم كه اين سخنان را به طور كامل ترجمه كنم تا شايد از اين طريق سخنان مايكل به گوش افراد بيشتري برسد ولي  سعي كردم متن را كمي خلاصه كنم تا خواندنش راحتتر باشد به همين دليل حدود 1 صفحه از متن اصلي را كم كرده ام . قسمتهاي حذف شده شامل قسمتهايي است كه از اهميت كمتري برخوردار بوده اند و همينطور سه جمله كه در ترجمه شان مشكل داشتم .

قسمتهايي كه او درباره كودكي خودش سخن مي گويد آنقدر صادقانه و بي پرده و در عين حال تاثير گذار است كه من با خواندنش نمي توانستم جلوي اشكهايم را بگيرم . و قسمتهايي كه درباره نقش و ارزش محبت و عشق در زندگي انسانها و كودك درون همه ما سخن مي گويد بسيار فصيح و شاعرانه است .

 

MJ Speech at Oxford Union

Sixth March 2001

 

 

( تشویق طولانی که چندین دقیقه طول می کشد) متشکرم ... دوستانِ عزیز به خاطر این خوشامدگوییِ گرم و دلپذیر عمیقا سپاسگزارم . و متشکرم از شما آقایِ رئیس جمهور ،   برای دعوت دوستانه تان که از قبول آن بسیار مفتخر شدم . همچنین می خواهم از تو تشکر کنم ، شمولیِ عزیز که 11 سال به عنوان "رابی"  در آکسفورد خدمت کردی . من و تو سخت تلاش کردیم تا بنیاد  "کودکان را نجات دهید" را شکل دهیم . از جمله نوشتن کتابمان درباره "ارزشهای کودکی" . در تمام تلاشهایمان تو دوستی همراه و دوست داشتنی بودی (تشویق کوتاه)

 

افتخار می کنم که در چنین مکانی سخن می گویم . مکا نی که پیش از این شاهد حضور اشخاصی مانندِ مادر ترزا ، آلبرت اینشتاین ، رونالد ریگان ، رابرت کندی و مالکوم ایکس بوده است  .

 

فکر می کنم  باید سخنانم را با بر شمردنِ صلاحیتهایم آغاز کنم ،. دوستان من ادعا نمی کنم كه به مانندِ کسانی که پیش از این در این مکان سخن گقته اند ، مدارج عالیِ دانشگاهی دارم .  فقط می توانم کمی در رقص "Moonwalk" ادعا داشته باشم (خنده حضار) و همانطور که می دانید آینشتین به در این مورد خاص وحشتناک بود (خنده حضار)

 

در عوض من می توانم ادعا کنم که مکانها و فرهنگهای بیشماری را دیده ام . بیشتر از آنچه اکثر انسانها دیده اند . دانش بشر تنها از کاغذ و جوهر تشکیل نشده ، بلکه همچنین  از دانسته هایی تشکیل شده که در قلب انسانها ذخیره شده اند . دانسته هایی که بر روح آدمی حک شده اند . دوستان ، من در این عمر نسبتا کوتاهم آنقدر با مسایل مختلفی برخورد کرده ام که گاهی باورم نمی شود تنها 42 سال دارم . اغلب به شمولی می گویم که از لحاظ روحی ، هشتاد ساله ام و امروز حتی راه رفتنم هم مثل هشتاد ساله ها است (اشاره به شکستگی پای مایکل که باعث شده بود با عصا راه برود)(خنده حضار) . پس لطفا به سخنانم توجه کنید. چرا که چیزهایی که امشب باید بیان کنم مسابلی هستند که در در نجات بشریت و سیاره مان نقش دارند .

 

به خواست خدا ، من توانسته ام به بسیاری از آرزو ها و خواسته هایم در عرصه موسیقی و حرفه ای برسم . ولی دوستان ، اینها دست آوردهای من است و دست آوردهایِ من به تنهایی با خودم مترادف نیستند . در حقیقت کودکِ خندانِ پنج ساله ای که در برابر تحسین تماشاچیان  "Rockin Robin " و "Ben " را اجرا می کرد ، نشانی از پسر بچه ای که در پشت آن لبخند بود ، نداشت . امشب من نه بعنوان یک چهره موسیقی پاپ بلکه به عنوان شمایلی از یک نسل  در برابر شما سخن می گویم  نسلی که دیگر نمی داند کودک بودن به چه معناست .

 

همه ما فرآورده کودکیمان هستیم ، ولی من محصولِ عدمِ کودکی هستم . نبودِ آن دوران گرانبها و جادویی که ما بدون هیچ نگرانی و فکری ، سرخوشانه بازی و تفریح می کنیم و به هیچ یک از مسایل این دنیا توجهی نداریم . در زیر نور آفتاب و در میان ستایش و تاییدِ والدین و اطرافیان جست و خیز می کنیم . دورانی که بزرگترین دلواپسیمان آماده شدن برای امتحان دیکته در مدرسه است .

 

کسانی که با گروه موسیقی جکسون فایو آشنایی دارند ، میدانند که من در سن حساس 5 سالگی کار را آغاز کردم و از آن پس از خواندن و اجرا کردن باز نایستاده ام  . ولی با وجود اینکه خواندن همچنان یکی از بزرگترین لذات زندگی من است وقتی کودک بودم بیش از هر چیز می خواستم که یک کودک معمولی باشم . می خواستم خانه درختی بسازم و با دوستانم قایم باشک بازی کنم ولی سرنوشت طور دیگری بود و تنها کاری که می توانستم بکنم این بود که حسرت خنده ها و بازی هایی را بخورم که در اطرافم بود ولی از دسترسم خارج بود .

 

از کار فراغتی نبود . ولی در روزهای یکشنبه به عنوان "پیشگام" به در خانه ها می رفتم . پیشگام اصطلاحی است که برای مبلغانِ مذهبیِ فرقه "شاهدان یهوه" به کار برده می شود . و در آن زمانها بود که می توانستم جادویِ کودکیِ دیگران را ببینم .

از آنجا که مشهور بودم ، باید  تغییر قیافه می دادم . لباسِ گشاد ، کلاه گیس و ریش و عینک می گذاشتم .  تمام روز را در حومه کالیفرنیا سپری می کردیم . به درِ تک تکِ خانه ها می رفتیم و یا در مراکز خرید تجمع می کردیم و نشریه مذهبیمان "Watchtower" را تقسیم می کردیم . من شیفته قدم گذاشتن در آن خانه هایِ معمولیِ حاشیه شهری بودم . خانه هایی که در آنها قالیچه های ارزان قیمت پهن هستند و بچه ها در صندلیِ مخصوصِ کودکان ، در حال بازی مونو پولی هستند و مادر بزرگهایی که از آنها مراقبت می کنند و تمام آن چیزهایی معمولی و در عین حال شگفت انگیز و درخشانِ  زندگی روزمره . می دانم افراد زیادی خواهند گفت که در این مسایل که نکته برجسته ای وجود ندارد . ولی برای من ، آنها جادویی بودند .

 

سابقا فكر مي كردم تنها منم كه احساس مي كنم از داشتنِ كودكي محروم بوده ام و تنها انسانهای انگشت شماری هستند که می توانم چنین احساساتی را  با آنها در ميان بگزارم . ولی وقتی به تازگی شرلی تمپل را ملاقات کردم که در دهه 30 و چهل یک کودک-ستاره بود ، در وهله اول هیچ حرفی نزدیم و فقط به سادگی نشستيم و  اشک ریختیم  . چرا که توانستیم احساساتی را به اشترک بگزاریم که تنها کسانی که چنین تجربه ای دارند مانند دوست نزدیکم الیزابت تیلور و مکالی کالکین می توانند درک کنند .

 

اینها را نمی گویم تا همدردی شما را جلب کنم ، بلکه می خواهم به اولین نکته مهم در سخنانم برسم .  تنها کودک-ستاره  های هالیوود نیستند که از عدمِ وجودِ کودکی رنج می برند . امروزه این امر درتمامِ نقاطِ دنیا  یک مصیبت است . یک فاجعه جهانی . کودکی تبدیل به ضایعه  بزرگِ زندگیِ  مدرن شده است . هر روزه ، در اطرافمان در حال پرورش کودکانی هستیم که از آن لذت محروم بوده اند ، که آنچه را بایسته بودند دریافت نکردند .  که رهایی را حس نکردند و هرگز ندانستند که کودک بودن به چه معناست .

امروزه کودکان پیوسته تشویق می شوند که سریعتر بالغ شوند ، گویی کودکی  دوره ای شاق و ناگوار است که باید هر چه سریعتر تحمل شودو به پایان برسد ! با بالاترین سرعت ممکن .که در این مورد خاص من یکی از بزرگترین متخصصان در عالم هستم .

 

نسل ما نسلی است که شاهد ابطال رابطه مادر فرزندی یا پدر و فرزندی است . روانشناسان هزاران کتاب منتشر می کنند که آثار مخرب محروم کردن کودکان از عشق بی قید و شرط والدین به فرزند را به تفصیل شرح می دهند . عشقی که برای شکل گرفتن ذهن و شخصیتشان  لازم است . ولی به دلیل این همه بی توجهی ، کودکانِ ما اکثرا باید خودشان مسئول پرورش خود باشند . آنها در حالی که از والدین و سایر اعضای خوانده شان ، دور هستند بزرگ می شوند  . و پیوند ازلی که نسلها را به یکریگر پیوند می داد گسسته می شود . این اشتباه ، نسلی را پرورده است که ببیایید آن را o بخوانیم . نسلی که اکنون مشعل را از نسل قبل گرفته و دنيا را به پيش ميراند  . نسل O نسلی است که در دنیای بیرون ، همه چیز دارد . ثروت ، موفقیت ، لباسهای تجملی و ماشینهای رویایی ، و همچنين بیهودگیِ دردناکی در درون . گودالي خالی در سینه هایمان ، این بیحاصلی ، این پوچی در درونمان ، جایی است که زمانی قلبی می تپید و عشقی خانه کرده بود .

 

عشق ، خانمها و اقایان ، ارزشمند ترین میراث  بشر  است . غنی ترین و گرانقدر ترین میراث او . عشق گنجی ست که از نسلی به نسلی دیگر منتقل شده است .درست است که انسانها در اعصار گذشته از ثروت و قدرتی که ما داریم بی نصیب بوده اند . خانه هاشان برق نداشته ، و کودکان پر تعدادشان را در خانه های کوچکی  می چپانده اند و سیستم حرارت مرکزی هم نداشته اند . ولی آن خانه ها نه تاریک بودند و نه سرد  . آنها از درخشش عشق روشن بودند و با حرارت عشقی انسانی گرم می شدند . والدین در شهوت تجمل و مقام نمی سوختند و به سادگی کودکانشان را بر خود مقدم می داشتند .  

 

بنابراین می خواهم پیشنهاد کنم كه در تمامِ نقاطِ جهان ، یک صورت از حقوق کودکان در هر خانه ای نصب شود . که اصول آن به شرح زیر است :

 

  • حق دوست داشته شدن ، بدون اینکه مجبور باشند آن را درخواست کنند .
  • حق محفاظت شدن ، بدون اینکه مجبور باشند آن را به دست بیاورند .
  • حق ارزشمند دانسته شدن ، با وجود اینکه بدون هیچ دارایی به این دنیا آمده اند .
  • حق شنیده شدن حرفهایشان ، بدون اینکه  مجبور باشند چیز جالبی بگویند .
  • حق اینکه برایشان قبل از خواب قصه ای خوانده شود ، بدون اینکه مجبور باشند برای به دست آوردن توجه  والدینشان با اخبار بعد از ظهر  مقابله کنند .
  • حق اینکه از آموزش برخوردار شوند ، بدون اینکه در مدرسه با گلوله دست و پنجه نرم کنند .
  • حق اینکه دوست داشتنی خطاب شوند ، حتی اگر صورتی دارند که تنها یک مادر می تواند دوست داشته باشد .

 

بنیادِ تمامِ علمِ بشر ، نقطه آغاز آگاهی بشر باید این حقیقت باشد که تک تک ما انسانها به عشق محتاجیم . پیش از آنکه بدانید موهای قرمز دارید یا قهواه ای ، پیش از آنکه بدانید سیاه هستید یا سفید ، پیش از آنکه بدانید به چه مذهبی تعلق دارید ،  احتیاج دارید ، بدانید که دوستتان دارند .

 

حدود 12 سال پیش زمانی که در حال آغاز تور موسیقی "بد" بودم . پسر کوچکی به همراه خانواده اش به خانه من در کالیفرنیا آمد . او از سرطان در حال مرگ بود و به من گفت که  چقدر به من و موسیقی من علاقه مند است . پدر و مادرش گفتند که او زنده نمی ماند و هر روز ممکن است بمیرد . من به او گفتم : "ببین ، من تا سه ماه دیگر به شهر تو در کانزاس می آیم و تور موسیقیم را از آنجا آغاز کنم.  این ژاکت را که در یکی از ویدئوهایم پوشیدم به تو می دهم و می خواهم که تو حتما به مراسم بیایی"  . چشمانش برق زدند و گفت : می خوای بدیش به من ؟ من گفتم : "البته ، ولی باید قول بدی که آن را در كنسرت به تن کنی" . می خواستم کاری کنم که او مقاومت کند . گفتم : وقتی به كنسرت آمدی می خواهم که این ژاکت و این دستکش را به دست کنی .  یکی از دستکشهای براقم را هم به او دادم و او در آسمان سیر می کرد . 

 

شاید او خیلی به آسمان نزدیک بود . چرا که وقتی به شهر محل زندگیش رفتم مدتی پیش مرده بود و او را در آن ژاکت و کلاه دفن کرده بودند . تنها 10 سال داشت و خدا می داندکه تمام تلاشش را کرد تا زنده بماند . ولی لا اقل وقتی مرد ، می دانست کسانی ، جایی ، دوستش دارند نه تنها پدر و مادرش بلکه غریبه ای صميمي . و به خاطر آن محبت او می دانست که تنها پا به جهان نگذاشته و در هنگام ترکش هم تنها نیست .

 

اگر واردِ این دنیا شوید در حالی که می دانید دوستتان دارند و با همین احساس دنیا را ترک کنید . دیگر هر چه در این ميان ، پیش آید قابل تحمل است .  شاید استادی از درسی محرومت کند ولی تو احساس کوچک شدن نمی کنی . ممکن است رئیسی تو را تحت فشار قرار دهد ، احساس شکست نمی کنی . ممکن است رقیبی در تجارت بر تو غلبه کند ولی تو باز هم احساس پیروزی می کنی . چرا که خودت را کسی میدانی که شایسته دوست داشته شدن است . بقیه مسایل دیگر فقط جنبی هستند . ولی چنانچه خاطره ای از دوست داشته شدن نداشته باشی ، محکوم هستی که در همه عمر ، به دنبال چیزی که جای خالی آن را پر کند ،  دنیا را زیر پا بگزاری . ولی مهم نیست چقدر پول در می آوری یا چقدر مشهور می شوی هنوز هم احساس تهی بودن می کنی . که گمشده واقعیِ تو ، عشق و پذیرش بی قید و شرط از نزدیکانت است چرا که این چیزی است که در بدو تولد از تو دریغ شده بود

 

دوستان ، اجازه دهید تصویری را در برابر شما ترسیم کنم . این یک روز معمولی در آمریکاست . 6 جوانِ زیر 20 سال خودکشی می کنند . 20 جوانِ زیر 20 سال بوسیله سلاح گرم کشته می شوند - توجه کنید این یک روز است نه یک سال  399 کودک به جرم استعمال مواد مخدر دستگیر می شوند . 1352 کودک از مادرانی بچه سال زاده می شوند . تمام اینها در یکی از ثروتمندترین و پیشرفته ترین کشورها ی جهان اتفاق می افتد . بله در کشور من اپیدمی خشونتی رواج یافته که قابل مقایسه با هیچ کشور صنعتی دیگری نمی باشد . اینها روشهایی هستند که جوانان در آمریکا جراحت و خشمشان را ابراز می کنند . فکر نکنید که چنین مشکلی بین همتایان این جوانان در انگلستان وجود ندارد . تحقیقات نشان می دهند در هر ساعت  3 کودک به خودشان آسیب می رسانند . اغلب بوسیله بریدن یا سوزاندن بدن و یا مصرف بیش از حد مواد مخدر . این روشی ست که آنها انتخاب کرده اند تا با رنج و عذابی که از بی توجهی می برند ، مقابله کنند .

 

در بریتانیا  20 درصد از خانواده ها تنها یک بار در سال دور هم می نشینند و شام می خورند . یک بار در سال ! پس دیگر بهتر است از سنت قدیمی و ترک نشدنیِ قصه خواندن برای کودک در هنگام خواب ، صحبتی نکنم . تحقیقات  در دهه 80 نشان می دهد : کودکانی که برایشان قصه خوانده می شود دامنه لغات وسیعتری دارند و به شکل قابل توجهی از هم کلاسیهایشان بهتر عمل می کنند . با این حال از کودکانِ انگلیسیِ 2 تا 8 ساله ، تنها 33 درصد این شانس را دارند که برایشان قبل از خواب قصه ای خوانده شود . ممکن است زیاد توجه نکنید تا اینکه در نظر بگیرید 75 در صد از والدین این کودکان وقتی در آن سن و سال بودند از چنین شانسی بر خور دار بودند .

 

لازم نیست که از خودمان سوال کنیم : این همه رنج و خشم و پرخاشگری از کجا می آید . آشکار است که کودکان در برابر بی توجهی چنین واکنشی نشان می دهند . در برابر بی توجهی به خود می لرزند و فریاد سر می دهند تا دیده شوند .  موسسات حمایت از کودکان در آمریکا خبر می دهند که در سالهای اخیر میلیونها کودک قربانی سوءرفتارهایی از جنس بی توجهی هستند .  بله بی توجهی . در خانهای مجلل ، در خانه ایی با امکانات ویژه ، خانه هایی که با هر وسیله الکترونیکی که فکر کنید انباشته شده . خانه هایی که در آنها والدین به خانه می آیند ولی در حقیقت خانه نیستند چرا که فکرشان هنوز در محل کار است . 

و بچه ها ؟ آنها به هر ذره ای از محبت که پیدا کنند چنگ می زنند . ولی از تلویزیون ، ویدئو و بازیهای کامپیوتری  چیز زیادی به دست نمی آید  .

این آمار و ارقام که لا اقل در مورد من ، روح را آزرده می کنند و شان انسان را پایین می آورند . باید برای شما روشن کند که چرا من مقدار قابل توجهی از وقت و ثروتم را وقف سامان دادن به چنین سازمانی کرده ام . هدف ما ساده است :  بازسازی رابطه ولدین و فرزند . تجدید این پیمان و روشن کردن راهش به آینده . آینده کودکان زیبایی که باید روزی زمین را  زیر پا بگزارند .

احتمالا از شنیدنِ اینکه من کودکی شادی نداشتم شگفت زده نشده اید . تنش و مشکلاتی که من در ارتباط با پدرم داشته ام به خوبی ثبت شده است . پدرم مرد خشنی بود و من و برادرهایم را از سنین بسیار پایین ، به سختی کتک می زد . تا بهترین هنرمندانی بشویم که ممکن است . او در نشان دادنِ محبت ، مشکلات اساسی داشت . هرگز به من نگفت كه دوستم دارد و هرگز هم از من تمجید نکرد . اگر اجرای عالی داشتم به من می گفت که نمایش خوب بود  و اگر اجرای قابل قبولی داشتم می گفت که اجرای بدی بود !

پیش از همه ، او مصمم بود که ما را به موفقیتی تجاری برساند و در این امر هم چیزی فراتر از استاد بود . پدرم نابغه ای در امر مدیریت بود و من و برادرانم موفقیت حرفه ایمان را به او مدیونیم . او مرا یک خواننده بار اورد و زیر تعلیمات او حتی یک پله را هم نمی توانستم جا بیندازم .  

ولی چیزی که من واقعا می خواستم یک پدر بود ! پدری که به من محبت کند . عملی که پدرم هرگز مرتکب نشد . او هرگز در چشمان من نگاه نکرد و نگفت دوستت دارم . هیچگاه با من بازی نکرد . هیچگاه به من کولی نداد .

چیزهای کوچکی بود که آن (محبت) را نشان می داد : من در زمان کودکی واقعا شکمو بودم - تمامان بودیم –  من عاشق شیرینی بودم و پدرم می دانست . هر چند هفته یکبار روزی بود که از خواب بیدار می شدم و به آشپزخانه می رفتم . روی میز ظرفی پر از شیرینی بود . نه پیغامی در کار بود ، نه توضیحی فقط شیرینیها . مثل بابا نوئل . گاهی فکر می کردم که امشب بیدار بمانم و او را در حال آوردن شیرینیها ببینم . ولی نمی خواستم اين جادو را خراب کنم چرا که می ترسیدم دیگر این کار را نکند . پدرم باید شبها یواشکی آنها را آنجا می گذاشت تا کسی نتواند او را در حالی که سپرِ دفاعيِ خود را پایین آورده ببیند . او از احساسات بشری هراسان بود . یا آن را نمی فهمید یا نمی دانست چطور باید ابرازش کند . ولی شیرینی را خوب می شناخت !!!  

 

وقتی سد خاطرات کودکی را بر می دارم  خاطرات زیادی هجوم می آورند . خاطراتِ کوچکی که نشان می دادند  او هر چه از دستش بر می آمد انجام داد . بنابر این امشب به جای تمرکز بر کارهایی که پدرم انجام نداد می خواهم روی چیزهایی تمرکز کنم که او انجام داد و همچنین روی چالشهای او با خودش . می خواهم که قضاوت کردن درباره او را متوقف کنم .

سخنانم را با بیان این حقیقت که او در جنوب پرورش یافت  آغاز کردم .  در خانواده ای بسیار فقیر .  او کودکیش را اندوه و با پدری سپری کرد که تقلا می کرد تا بتواند کودکانش را سیر کند . پدری که محبتی به خانواده اش نشان نمی داد و پدرم و خواهران و برادرانش را با مشتی آهنین پرورش داد .

 

وقتی پدرم به ایندیانا رفت  خانواده بزرگی داشت . او ساعتها در معادن فلز کار می کرد . کاری که ریه را از بین می برد و شان انسان را پایین می آورد . همه و همه برای اینکه خانواده اش را حمایت کند . ایا مایه تعجب است برایش سخت بود که احساساتش را بروز دهد ؟ آیا خیلی مایه تعجب است که قلبش را سخت کرده بود ، که برای حصاری دور احساساتش کشیده بود . و از همه مهمتر آیا عجیب است که او کودکانش را با زور مجبور می کرد ، کوشش کنند تا به عنوان هنرمند به موفقیت دست پیدا کنند ؟ تا از زندگی فقیرانه و توهین آمیزی که او می شناخت رها شوند . من حتی خشونت و درشتیهای او را هم نوعی ابراز محبت می دانم . عشقی ناقص . ولی به هر حال  عشق . او مرا کتک زد چون مرا دوست داشت . چرا که می خواست دیگر هیچکس هیچگاه ، مجبور نباشد در برابر کودکانش شرمنده باشد .

 

و حالا با گذشت زمان به جای عصبانیت ، احساس خوشحالی می کنم . جای خشم را با بخشش عوض کردم  و انتقام را با آشتی و خشم من با گذشت زمان تبدیل به گذشت و بخشش شد .

نقریبا یک دهه قبل بنیادی را  تحت عنوان "جهان را نجات دهید" تاسیس کردم . این عنوان چیزی بود که درقلبم احساس کردم و درباره آن چیز کمی می دانستم . شمولی بعدا آن 2 کلمه را انجیل عهد قدیم  خاطر نشان کرد  . ولي آیا من واقعا اعتقاد دارم که می توانیم این دنیا را نجات دهیم ؟ دنیایی که آکنده از جنگ و کشتارهای وحشیانه است . آیا من واقعا معتقدم می توانیم کودکانمان را نجات دهیم .  همان کودکانی را که با اسلحه وارد مدرسه می شوند و نفرت و سنگدلی همکسهایشان را به خاک و خون می کشند . همانطور که در کالمباین اتفاق افتاد . و یا کودکاتی که می توانند نوزاد بی دفاعی را تا سر حد مرگ کتک بزنند . مانند فاجعه غم انگیز جمی بولگار ؟ البته که معتقدم ، در غیر اینصورت اکنون اینجا نبودم .

 

ولی تمام اینها با گذشت آغاز می شود ، چرا که برای نجات دادن دنیا ابتدا ناگزیریم خودمان را نجات دهیم و برای نجات کودکان ابتدا باید کودکی را که در وجود تک تک ِخودمان است نجات دهیم . به عنوان انسان بالغ و به عنوان یک پدر می گویم که نمی توانم یک انسان کامل باشم همچنین نمی توانم پدری باشم که قابلیت عرضه عشق بی قید و شرط به فرزندش را دارد ، تا زمانی که سایه ناآرام کودکی خودم را آرام کنم .

 

به همین دلیل است که می خواهم امشب همه ، به پنجمین فرمان از ده فرمان عمل کنید . با قضاوت نکردن درباره آنها ، والدینتان را احترام کنید . به همین دلیل است که می خواهم پدرم را ببخشم و درباره او قضاوت نکنم . می خواهم پدرم را ببخشم ، چون می خواهم که پدر داشته باشم و تنها همین یکی را دارم . می خواهم که سنگینی گذشته از شانه هایم برداشته شود و بتوانم در رابطه ام با پدرم آزادانه وبدون سایه سنگینِ گذشته ، قدم در مرحله دیگری بگزارم . 

 

حتی در چنین دنیای پر از تنفری ، باز هم باید امید داشته باشیم . در دنیایی پر از خشم ، باید سعی کنیم آسایش داشته باشیم . در دنیایی پر از نا امیدی هم باید رویا داشته باشیم و در دنیایی پر از بی اعتمادی باز هم باید ایمان داشته باشیم .

 

چندی پیش شمولی یکی ازجملات انجیل را برایم نقل کرد که می گوید : "دنیایی تازه و دورانی نو خواهد آمد ، آنگاه که  قلب والدین در قلب کودکان متجلی شود"   دوستان ، ما آن دنیاییم . ما آن کودکانیم .

 

ماهاتما گاندی گفت :" ضعیف هیچگاه نمی تواند ببخشد . بخشش از ویژگیهای انسان نیرومند است". بياييد امشب ، قوی باشیم . فراتر از قوی ، برای بزرگترین چالش به پا خیزیم ، برای اعاده آن پیمان از دست رفته . همگی  باید  بر آثار  مخربی که کودکیمان  بر  زندگیمان  گذاشته غلبه  کنیم  .  به  قول جسی جکسون  : "یکدیگر را عفو کنیم ،  یکدیگر را رها کنیم و به جلو حركت كنيم" .  

خانمها و آقایان ، سخنانم را با ایمان ، لذت و هیجان خاتمه می دهم . باشد که از این پس نوای دیگری در جهان طنین انداز شود  .

   - باشد که این نوا ، نوای خنده های کودکان باشد .

   - باشد که این نوا ، نوای بازی کودکان باشد .

   - باشد که این نوا ، نوای آواز کودکان باشد .

   - باشد که این نوا ، نوای والدینی باشد که گوش می دهند .

بیایید در کنار هم سمفونی از قلبها ترتیب دهیم ، قلبهایی که تحت تاثیر معصومیتِ کودکانمان و در تابش عشقشان ، گرما گرفته اند .

بیایید در کنار هم "جهان را نجات دهیم" و زخمهایش را التیام بخشیم .

 باشد که باهم این موسیقی زیبا را بر دلها جاری کنیم .

خدا حفظتان کند  . از صمیم قلب دوستتان دارم . متشکرم .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1383ساعت 15:39  توسط Heaven  | 

Threatened

 

[Rod Serling]

قصه امشب ، قصه منحصر به فردیست که باید به شکلی دیگر روایت شود :

هیولایی وارد شهر شده ؛

این هیولا ترکیبی ست از هر چیز ترسناک و ناشناخته ای که فکر کنید .

به زودی چشمتون به جمالش روشن می شه

اون هر فکری رو می خونه ، هر احساسی رو می دونه .

چیزی رو فراموش کردم ؟

به هیولا معرفیتون نکردم ؟

 

[Michael Jackson]

ازم میترسی

چون می دونی با چه هیولایی طرفی

 

من اونیم که می بیندت ، وقتی بیخیال لم دادی

زیرش کمین کرده ، وقتی توی تختت خوابیدی

 

وقتی توی اتاق گیر کردی ،

صورت من دیوارهایی ست که احاطه ات کرده

 

وقتی به زمین می افتی ، زمین منم که اسیرت کرده

وقتی جیغ می کشی ، دلیلش منم که وحشتزده ات کرده

 

من مرده ایم که راه میره .

من افکار تیره ایم که تو ذهنته

 

حتی می دونم که داشتی چی میگفتی ...

پس میبینی که باید ازم حساب ببری

 

 

 

[Chorus]

باید مبهوت من باشی

 باید ازم بترسی

چرا می خوابی ؟ چرا می خزی ؟

 باید بترسی

هر وقت همسرت با ترس و لرز حرف می زنه ،

 داره با من حرف می زنه .

انگشت کوچک منم نیستی

پس بهتره ، بترسی .

 

 

[Michael Jackson]

فکر کردی هیولا  رهات کرده ،

 ولی این دستمه که داره لمست میکنه

 

من شبحی جهنمی نیستم

 ولی برات خوابایی دیدم

 

بدترین کابوس منم

 من همه جا هستم

 

تو یه چشم به هم زدن ناپدید می شم

  بعدش میام سراغت و هوارت می شم

 

بذار بهت بگم :

 وقتی بیجون تو قبر خوابیدی

 

من کسیم که داره نگاهت می کنه

هیولاییم که تهدیدت می کنه

 

[Rod Serling]

هیولای ناشناس داره کارش رو شروع میکنه

از جایی دور ، از دلِ تاریکی

ماجرا : یه کابوس

مکان : هیچکجایستان

این هیولا میتونه فکر آدما رو بخونه

می تونه در یک لحظه دو جا باشه

این شب داوریه ، شکنجه ، اعدام

شیطان ، ارواح ، این هیولای وحشتناک .

ولی میتونی از یک چیز مطمئن باشی

این تقدیره

حضور انسانی که می دانی غیر طبیعیه

هیولایی که جلوی چشمات غیب میشه

هیولایی که ترسناکترینه .

 

[Michael jackson]

باید مبهوت من باشی

 باید ازم بترسی

چرا می خوابی ؟ چرا می خزی ؟

 باید بترسی

هر وقت همسرت با ترس و لرز حرف می زنه ،

 داره با من حرف می زنه

هرگز نصف منم نیستی  

پس بهتره ازم بترسی .

 

چیزی که هم اکنون ملاحظه کردید

می تواند پایانبخش یک کابوس وحشتناک باشد  .

ولی نیست ،

این تازه شروعشه  ...

 

در مطلب مردی در آینه گفتم که خیلیها این آهنگ را دوست داشتند ولی من نه . عباس هم گفت که این آهنگ را خیلی دوست دارد . به همین خاطر چند بار دیگر گوش کردم و فهمیدم که اشتباه می کردم . می بینید که سعی کردم آهنگین ترجمه کنم . به  هر حال تجربه ای بود که ازش راضیم . تا نظر شما چی باشه . به طور خاص تقدیم می شود به عباس عزیز . 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند 1383ساعت 14:16  توسط Heaven  | 

Doubt

 

می دانید ، من واقعا به مایکل اعتماد کردم . بین این همه سیاهی و کثیفی  به راهی که او نشان می داد ، مانند راه فراری پا گذاشتم . حالا خیلی می ترسم . اگر تنها کسی که بهش اعتماد کردم تنهام بگزارد ؟  می خواهم کمی بیشتر از خودم بگویم :

 

من از بچگی با دنیای اطرافم کنار نمی آمدم . وقتی کمی بزرگتر شدم و فهمیدم تو این دنیا خوبی و روشنی تنها در رویاهامون وجود داره ، که باید برای زندگی مبارزه کرد ، مبارزه ای خونین ، که باید بکشی و گرنه کشته میشی ، بدجوری ناامید شدم . بدجوری خورد تو ذوقم . یادم میاد وقتی بچه بودم دنیا ، رنگارنگ و پر از زیبایی بود ولی بعد ...

 

همه وقتی به بزرگسالی می رسند این حقیقت را می فهمند . قاعده حاکم بر این دنیای ظالم رو یاد می گیرند . به خودشون می گن : "خب ، این دنیاییه که من توش هستم . اگه می خوام زنده بمونم ، اگه می خوام موفق بشم ، باید گلیمم رو از آب بکشم و تو همین دنیا با همین قانوناش از بقیه جلو بزنم"

این آدمها (یعنی اکثر آدمها)اعتقاد پیدا می کنند . به خدا ، به منجی ، به بهشت ، به جهنم و ... و با این اعتقاد به خودشان روحیه می دهند ، استقامت می دهند . یعنی دنیا را همین طوری که هست قبول می کنند و واردش می شوند و از طرف دیگر به وجودی که پاک است و برتر است اعتقاد پیدا می کنند و از این طریق برای لحظات ناامیدی و تنهایی (که در این دنیای ظالم اجتناب ناپذیره) راه فراری پیدا می کنند .

 

ولی من به هیچ وجه نتوانسنتم با دنیایمان اینجوری که هست کنار بیایم . چرا ؟ چون اگر تو ،  این دنیا را همینطوری با دروغهایش و زشتی هایش قبول کنی و واردش بشوی ، آن وقت خودت هم جزیی از آن می شوی . خودت هم کسی می شوی که بقیه نمی توانند بهش اعتماد کنند ، کسی که زیر آب کس دیگری را می زند ، کسی که دروغ میگوید .

 

فکر کنم به کسانی مثل من می گویند :  ایده آلیست .

 

ولی از طرف دیگر من هیچوقت هم نتوانستم به وجود پاک و برتر و به رستگاری اعتقاد پیدا کنم . خیلی گشتم ، خیلی خواندم ، خیلی گوش کردم . ولی واضحه که اینها همش قصه هایی است برای آدمها تا خودشان را حفظ کنند . چون بدونِ اعتقاد دیگر دنیا واقعا تاریک و وحشتناک است . فکرش را بکنید وقتی کسی که دوستش دارید ، در حال مرگ است و شما ترسیده اید ، احتیاج دارید به کسی پناه ببرید . ولی اینها که برای من دلیل نمی شود . من دلیل می خواهم ، حقیقت . نه اینکه چون به وجودِ بهشت احتیاج دارم پس  وجود دارد .

 

خب این از این دنیا ، آن هم از آن دنیا ، پس برای من چه باقی ماند ؟ در این حال بود که مایکل را دیدم .  یادتان می آید گفتم در کودکی دنیا رنگی بود ولی بعد ...  مایکل کسی بود که راه گریز را نشانم داد : کودکی . وقتی بچه بودم ، وقتی بدون هیچ گرفتاری و فکری که آزرده ام کند بازی می کردم و از ته دل می خندیدم . وقتی دنیایم آنقدر ساده بود که برای یک شکلات گریه می کردم ، در آن زمان دنیا همین بود . پس من بودم که فرق داشتم ، خودم بودم که حالا تغییر کرده ام . و این مایکل بود که به من یاد داد . کافی است کودک باشم ، ساده باشم . آنوقت بهشت را روی زمین ، همین زمین بی رحم ، پیدا خواهم کرد . جالب است که کتابهای فلسفه را زیر و رو می کردم در حالی که حقیقت جای دیگری بود ، کسی که به من یاد داد ، نه یک فیلسوف بود نه یک پیامبر . مایکل جکسون بود . فرشته ای که در قالب یک کودک ، در قلب یک مرد خانه کرده بود .  اگر چیزی به نام پاکی روی زمین باشد ، که من به آن اعتقاد داشته باشم ، آن کودکی است .

 

حالا می ترسم ، اگر کسی که به او اعتماد کردم به من خیانت کند ؟ اگر تنهایم بگذارد ؟ اگر تنها روزنه نوری که دارم خاموش شود ؟ می ترسم ولی  امیدوارم .  خودش به من یاد داد که امیدوار باشم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1383ساعت 7:35  توسط Heaven  | 

 

 

Innocent or Indecent?

 

می خواهم فراموش کنم که یک فن هستم و فقط به عنوان کسی که اطلاعات زیادی از مایکل جکسون دارد دلایل بیگناهی و گناهکار بودن او را در مقابل هم قرار دهند . و می خواهم این کار را بیرحمانه و بدون چشم پوشی از کوچکترین مسئله ای انجام  بدهم . از آنجا که من بد بینترین آدم روی زمین هستم اول به مواردی که بر علیه او هستند می پردازم . این را هم بگویم که برای نوشتن این مطلب ، مطالعه مفصلی در اینترنت  درباره انواع جرایم کودک آزاری  انجام دادم تا مطلبم مستدل باشد .

 

 1 - شایعات درباره مایکل از خیلی قبلتر از این حرفها و از سال 1980 و از زمانی که او ابروهایش را خیلی نازک و به شیوه ای زنانه برداشت ، وجود دارند . در آن زمان شایعات بیشتر مبنی بر Gay بودن او بودند . که با توجه به محبوبیت روز افزون او در آمریکا و اینکه خودش و خانواده اش این شایعات  را به شدت رد کردند ، دامنه زیادی پیدا نکردند .

(جالب اینکه در آن سالها در اروپا و امریکا موجی از پذیرش انسانهای دارای تمایل به جنس موافق ، شروع شده بود . چند سال قبل سنای آمریکاقانون ازدواج مرد با مرد را تصویب کرد و مردان همجنس باز اجازه یافتند در کلیسا به عقد هم در آیند . از آن سال به بعد هم به درستی این پدیده نه به عنوان انحراف بلکه به عنوان تمایلی کاملا طبیعی مطرح شد . و این جمله درست بر اساس اصل "زندگی کن و بگذار زندگی کنند" مطرح شد که : این انسانها به علت تفاوت در مقدار هورمونهایی در بدن تمایل به ابن کار دارند یعنی از این کار بیشتر لذت می برند و به اندازه روابط زن و مرد موجه است . ولی خانواده جکسون با چنین شایعاتی بسیار قاطعانه برخورد کردند ، جو جکسون (پدر مایک) در مصاحبه با نشریه معتبر تایم اعلام کرد : که این کار بر خلاف انجیل است و چنین انسانهایی گناهکار هستند . یعنی خودشان بیشتر از همه با چنین کاری مخالفت کردند .از آن به بعد اظهار علاقه بی حد و اندازه مایکل به کودکان و به خصوص پسربچه ها بود که با اتهام سال 93 معنی بسیار بدی پیدا کرد )

 

2 -  نکته دیگری که مشکوک است ، ارتباط مایکل با انسانهایی با چنین تمایلاتی می باشد . فردی مرکوری اسطوره موسیقی راک که ایرانی الاصل است و یکی از معروفترین همجنس بازان دنیا در همان سالها با مایکل ارتباط داشت . شاید بگویید ارتباط آنها کاری بوده و آهنگ There Must be more to life than this  حاصل آن می باشد ، ولی باید این مسئله را در نظر گرفت که این آهنگ از آهنگهای قدیمی خود فردی مرکوری بود و فقط با صدای مایکل بازخوانی شد . که خیلی هم کیفیت پایینی دارد و احتمالا کل کار دراستودیو نیم ساعت هم طول نکشیده است . منظورم این است که آنها چیزی خلق نکردند که کار زیادی برده باشد . مرکوری در سال 1991 ار ایدز مرد . فرد دیگر مارک شافل است که در خیرها خواندیم به همکاری در تهیه چند فیلم Gay همکاری داشته است و در تحقیقات TSG آمده بود که در حدود سال 2000 خیلی به مایک نزدیک بوده است .

 

 3 - مسئله دیگر خود آرایش کردن است . این از مشخصات مردانی با گرایشات جنسی خاص است .

 

 4 - مسئله سوال برانگیز بعدی چگونگی شکایت سال 93 است . راستش بیست میلیون دلار بیشتر از آن است که حتی برای بیل گیتش هم قابل چشم پوشی باشد و هر قدر که بخواهیم استدلال کنیم که مایکل می خواست زودتر پرونده را بخواباند باز هم به نظر می رسد بهتر بود مایکل بیگناهیش را ثابت می کرد تا یک عمر راحت بشود .

 

 5 – مسئله دیگر کودکی او است . همانطور که خودش بارها اشاره کرده ، داشتن یک کودکی غیر طبیعی و نا متعادل ، بدون شک  بزرگترین و مهمترین دلیل در ارتکاب به انواع جنایت است . بدترین و خونخوارترین جانیان تقریبا بدون استثنا کودکی دردناک و پر از رنجی داشته اند  و کسانی که از هوش زیادی  هم برخوردار بودند (همانطور که مایکل است) اتفاقا تبدیل به ترسناکترین موجودات شدند چرا که بوسیله نبوغ و هوششان توانستند بهتر خود را پشت نقابی مخفی کنند . چطور می توان فراموش کرد گیلس د ریس فرانسوی را . اشراف زاده ، دانشمند و یکی از ثروتمند ترین انسانهای اروپا (که در قرن پانزدهم یعنی کل دنیا) که مسئول قتل ، شکنجه و تجاوز به 200 کودک معصوم بود، شاگردانش .

 

خب ، می بینید که سعی کردم در نهایت بی رحمی ریز ترین مسایل را هم بیان کنم . حالا برویم سراغ جواب آنها :

 

1 - این واقعیت که در همان سالها او با دو زن یعنی ستاره آن زمان "بروک شیلدز" و هنرپیشه بسیار معروف "تاتم اونیل" روابط بسیار نزدیکی داشت ، نشان می دهد که او از روابط سالمی برخوردار بوده است . و اصلا او 2 بار ازدواج کرده است . مسلما امکان دارد که او خیلی مسائل را از عموم پنهان کند ولی همسر،  کسی که با انسان در یک اتاق زندگی می کند . لااقل به کوچکترین مسئله ای مشکوک که می شود . این نشان می دهد که مسئله ای نبوده تا مشکوک بشود .

 

2 – درباره ارتباط او با انسانهایی با انحراف جنسی ، اولا اگر قرار باشد هر کسی با یک همجنس باز رفت و آمد کند و یا حتی دوست باشد ، همجنس باز باشد که آدم سالم در دنیا نمی ماند . ثانیا فکر می کنم ارتباط آنها به صلاحدید کمپانیهای موسیقی و مدیر برنامه هایشان یا وکلایشان بوده . کمپانیهای موسیقی معمولا ستاره ها را به طریقی کنار هم قرار می دهند  تا هم خبر درست کنند و هم اینکه باعث بالا رفتن فروششان شود . مثلا در اواخر دهه 80 به صلاحدید سونی مایکل و مدونا کلی باهم این طرف و آن طرف رفتند و عکس گرفتند . بدون هیچ دلیلی . این فقط برای این بود که از پیوند نام دو اسطوره خبر و تیتر بسازند و باعث شوند که طرفدارهای هر کدام کاستهای دیگری را هم بخرد و فروش بالا برود .

 

3 – خب این درست است . ولی چه بسیار مردانی که ظاهرشان اصلا نشان نمی دهد و خیلی هم ظاهر مردانه ای دارند و حتی سبیل  دارند و هیکل و صدا و رفتار کاملا مردانه دارند ولی عجیبترین گرایشات جنسی را دارند .  مایکل هم که بخاطر بیماری پوستیش بهنرین عذر را برای پوشاندن آن لکه ها دارد و به جز این ، همگی می دانیم که مایکل به خاطر چهره اش در کودکی چقدر ناراحت بوده ورنج می کشیده است در تمام عمرش بزرگترین آرزویش این بوده که بتواند صورتش را تغییر دهد . فکرش بکنید پسر بچه ای در سن حساس 12 سالگی باشید و پدر تان چهره تان را مسخره کند در حالی که شما قرار است در برابر هزاران نفر برنامه اجرا کنید . واقعا بزرگترین شکنجه است . اگر این را درک نمی کنید اشکال از درک شماست .

 

4 - استیو هاروی به چه نکته درستی اشاره کرد . اگر کسی چنین بلایی سر فرزند شما بیاورد ، به او نمی گویید :20 میلیون دلار به من بده و بی حساب !!! . اگر انسان باشید می گویید ، اهمیت نمی دهم که چقدر پول می دهی . من حسابی باهات دارم که باید تسویه کنم .

 واقعا که منزجر کننده است ، فکرش را بکنید اگر واقعا مایکل این بلاها را سر آن پسر بچه 13 ساله آورده بود . آنوقت پدری که می داند چنین کار کثیف و شرم آوری روی پاره تنش انجام شده چطور می تواند به روی فرزندش نگاه کند و بگوید من با فروش تو ثرونمتد شدم ؟؟ وقتی برای کودک اسباب بازی می خرد ، به خودش چه می گوید ؟ خود بچه چه فکر می کند ؟ آیا به جز این می تواند باشد که دست پدر و پسر در یک کاسه است و دروغی هوشمندانه گفته اند ؟ کاملا مشخص است که آنها از وضعیت خاص مایکل استفاده کردند و با یک حرکت هوشمندانه ، یک شبه میلیونر شدند . در مورد شاکی جدید و خانواده اش که مسئله بسیار روشنتر است . خودشان تایید کرده اند وقتی مایکل به آنها پناه داد ، در تهیه غذا مشکل داشتند چه برسد به درمان سرطان . و وضعیت خانوادگی و شخصی خودش و مادرش هم که کاملا روشن است . حتی اگر مایکل در همه موارد محکوم شود هم  آنها حتی حاظر نیستند که مایکل یک روز به زندان برود . آنها فقط پول می خواهند می گویید نه ؟ صبر کنید و ببنید کمی دیگر چطور پیشنهاد می دهند که در مقابل پول از شکایت صرفنظر کنند . 

 

5 – این موردی است که اصلا نمی توان درباره آن قضاوت کرد . چرا که اگر کثیفترین قاتلهای جهان به خاطر مسایلی در کودکی ، به این اعمال دست زده اند چه بسیار کسانی که به دلیل مشکلات و ناملایماتی که در کودکی داشته اند ، در بزرگسالی خودشان را وقف کمک به بشریت کردند .

 

 

حالا می خواهم روی نکته ای انگشت بگزارم که بی اساس بودن این اتهامات را نشان می دهند . پیش از این اتهامات بر سر سوءاستفاده جنسی از کودکان بود و هزار جور استدلال می کردند که با ظاهر و کارهای عجیب مایکل این چیزها هم به سادگی ممکن هستند . ولی در شکایت جدید به خاطر اینکه بر افکار عمومی تاثیر بگزارند ، آنقدر اتهامات عجیب و غریب و غیر ممکنی را مطرح کرده اند که ماجرا حالت کارتونی به خودش گرفته ، واقعا مسخره شده .  ابتدای سال 2004 بود که کسی ادعا کرده بود مایکل او را در دوره تور بد زندانی کرده بوده و شکنجه می داده و در همان حال او را با خودش به اطاف دنیا می برده است !!!!؟؟؟؟؟ وقتی یک خط تلفن اعلام می کنند که همه می توانند از طریق آن هر اتهامی می خواهند بزنند !!! دیگر چه انتظاری می توان داشت ؟ تا به حال می شنیدیم که کسی قاچاقچی بین المللی اسلحه است و همه می دانند و اصلا در دنیا معروف است ولی به علت نبودن مدارک کافی نمی توانند او را به دادگاه بکشانند . حالا می شنویم که اول کسی را دستگیر می کنند بعدش می گویند هر کسی شکایتی دارد بیاید بگوید ؟؟؟!!!!

حالا شاکی طوری ادعا می کند که مایکل باندی از همدستان دارند و با نقشه قبلی و آماده کردن همه چیز آدم ربایی و شکنجه می کنند ؟؟؟؟ آنوقت در همان حال ادعا می کنند که برادر کوچک شاکی ، بدون اینکه دیده شود توانسته یواشکی ، مایکل را در اتاقی به همراه برادرش ببیند ؟؟؟

آخر شما که ادعا کرده اید مایکل با همدستی چند نفر از جمله خدمتکاران و راننده اش تمام شواهد را پاک کرده اند . اگر اینطوری است پس چطور با تمام این مراقبتها و مخفی کاریها در آن نورلند به آن بزرگی که صدها اتاق دارد ، برادر کوچک شاهد دو بار ، اتفاقی و بدون اینکه دیده شود توانسته مایکل را ببیند ؟؟؟؟ مگر باغ وحش است ؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1383ساعت 7:31  توسط Heaven  | 

 

hot wallpapers

سلام به همگی ۲ تا Wallpaper اسیدی ساختم .برای داونلودش به

MitM.mihanblog.com برید آدرسم را طوری گوشه اش نوشتم

که راحت بشه پاک کرد ولی بالا غیرتا (کلمه رو درست نوشتم)

بگذارید باشه !!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1383ساعت 6:47  توسط Heaven  |